فیلم «گریستوک: افسانه تارزان، ارباب میمونها» ساخته هیو هادسون، یکی از آن فیلمهای ماجراجویی دهه ۱۹۸۰ است که با وجود کیفیت بالایش، به مرور زمان فراموش شده است. این فیلم که در سال ۱۹۸۴ منتشر شد، یکی از آن آثاری است که وقتی دوباره به آن نگاه میکنیم، بیش از هر زمان دیگری میفهمیم که چرا در زمان خود بسیار محبوب بود. گریستوک از بازیگران شناختهشده، فیلمبرداری چشمنواز و گروه حرفهای برخوردار است و حتی سه نامزدی اسکار دریافت کرد؛ با این حال، امروزه کمتر از آنچه شایسته است درباره آن صحبت میشود.
رالف ریچاردسون برای بازی در این فیلم نامزد بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. رابرت تاون و مایکل آستین نیز برای فیلمنامه اقتباسی نامزد شدند و ریک بیکر و پل آنگلین برای بهترین گریم نامزد شدند. بخش بزرگی از جذابیت فیلم در طراحی و اجرای گوریلها است که به جای استفاده از جلوههای ویژه معمول آن زمان، با بازیگران واقعی و ماسکهای بسیار طبیعی خلق شدهاند. این تصمیم باعث شد موجودات فیلم واقعیتر و باورپذیرتر از شخصیتهای مصنوعی به نظر برسند. با این حال، اسکار در نهایت به «آمادئوس» رسید.
فیلم «گریاستاک» در واقع تلاشی متفاوت برای بازگویی داستان تارزان است. این فیلم به جای بازگشت ساده به تصویر آشنای مردی که در درختان جنگل زندگی میکند و به خاطر فریاد معروفش شناخته میشود، به سالهای اولیه زندگی او برمیگردد و شکلگیری شخصیت او را دنبال میکند. کریستوفر لمبرت نقش تارزان را بازی میکند، شخصیتی که در ابتدای داستان هنوز با نام واقعیاش، جان کلیتون، شناخته میشود.
مطالعه کنید
انیمیشن «تارزان» اوج رنسانس دیزنی بود
انیمیشن «تارزان» اوج رنسانس دیزنی بود
داستان از زمانی شروع میشود که والدین جان، با بازی پل جفری و شریل کمپبل، پس از سقوط هواپیما در جنگلهای گرمسیری آفریقا سرگردان میشوند. زندگی آنها در این محیط ناشناخته خیلی زود به تراژدی تبدیل میشود. مادر جان پس از تولدش بر اثر مالاریا میمیرد و پدرش توسط گوریلی به نام «سیلوربرد» کشته میشود. نوزاد درمانده در چنین شرایطی تنها میماند، اما گوریلی به نام کالا او را پیدا میکند و نجات میدهد. کالا جان را مانند فرزند خودش بزرگ میکند و این حادثه سرنوشت او را برای همیشه تغییر میدهد.
در این بخش از فیلم، گریستوک بیشتر درباره شکلگیری یک انسان در محیطی کاملاً متفاوت از یک فیلم ماجراجویی معمولی است. تارزان در میان گوریلها بزرگ میشود و قوانین زندگی را از همان موجوداتی که جایگزین خانواده انسانی او شدهاند، میآموزد. به همین دلیل، وقتی او سرانجام با دنیای انسانها روبرو میشود، شکاف بین دو جهان برای او بسیار جدیتر از آن چیزی است که در بسیاری از اقتباسهای دیگر از تارزان دیدهایم.
فیلم داستان آشنای تارزان را به شیوهای متفاوت ادامه میدهد. در بسیاری از اقتباسها، گروهی از استعمارگران وارد جنگل میشوند و تارزان را پیدا میکنند؛ اما در گریستوک، این اتفاق متفاوت میافتد. یک کاوشگر بلژیکی به نام دارنوت، با بازی ایان هولم، تارزان را پیدا میکند. گروه دارنوت قبلاً توسط بومیان کشته شدهاند و او در جنگل با تارزان روبرو میشود. دارنوت به تدریج زبان انسانها را به او میآموزد و در نهایت تارزان را از جنگل خارج کرده و به عمارت خانوادگی گریستوک در اسکاتلند میبرد.
این بازگشت به دنیای انسانها یکی از مهمترین بخشهای فیلم است. تارزان که تمام عمرش را در جنگل و با گوریلها گذرانده، حالا باید با جامعهای روبرو شود که هیچ اطلاعی از قوانین و روابط آن ندارد. فیلم به جای اینکه این تغییر را موضوع چند صحنه دراماتیک قرار دهد، بر دشواری سازگاری تارزان با زندگی انسانی تمرکز میکند. او باید یاد بگیرد که چگونه با مردم ارتباط برقرار کند و در محیطی زندگی کند که هیچ شباهتی به خانه قبلیاش ندارد.
در عمارت گریاستوک، تارزان با پدربزرگش؛ اربابی مسن با بازی رالف ریچاردسون، ملاقات میکند. ریچاردسون یکی از مهمترین نقشهای خود را در این فیلم ایفا میکند و بازی او چنان مورد استقبال قرار گرفت که نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد. جین نیز در همان عمارت و تحت مراقبت این ارباب مسن زندگی میکند و تارزان در نهایت با او ملاقات میکند.
اندی مکداول نقش جین را بازی میکند. این فیلم یکی از اولین نقشهای جدی او در سینما بود، اما صدای او در نسخه نهایی فیلم شنیده نمیشود. هیو هادسون از لهجه جنوبی مک داول راضی نبود و در نهایت گلن کلوز برای صداپیشگی تمام دیالوگ های او انتخاب شد. مک داول از این تصمیم ناراضی بود و از اینکه صدایش دوبله می شد، ناراحت بود. با این حال، هادسون بعدها خاطرنشان کرد که مک داول پس از فیلم در کلاس های بازیگری شرکت کرد.