پنجم شهریور، روز بزرگداشت رازی، فیلسوف و داروساز جامعالاطراف ایرانی است که در بسیاری از علوم مانند پزشکی، داروسازی و شیمی و همچنین فلسفه، منطق و ریاضیات سرآمد بود. جورج سارتون، استاد تاریخ علم، از رازی به عنوان بزرگترین پزشک ایرانی در قرون وسطی یاد کرده و جوئل کرامر در کتاب «احیای فرهنگی در عصر آل بویه»، رازی را اوج انسانگرایی ایرانی نامیده است. رازی آثار بسیاری در علوم از خود به جا گذاشته است که گاه بر تفکر فلسفی او سایه افکنده است. از جمله این آثار میتوان به «میدان عقل»، «العلم الاهه الصغیر علی رأی سقراط»، «فی الفلسفه القدیمه»، «الصراط الفلسفیه»، «طب الروحانیه» و مانند آن اشاره کرد. به همین مناسبت، خبرگزاری ایبنا در مصاحبهای با محمد دهقانی، نویسنده، مترجم و منتقد، به بررسی جنبههای فلسفی اندیشه رازی پرداخته است. دهقانی پیش از این آثاری مانند «به سوی آزادی»، «فریدریش نیچه» و «علم و دین» را ترجمه کرده است که از میان آنها «محمد بن زکریای رازی» توسط نشر نی منتشر شده است.
لطفاً ابتدا مختصری از زندگی زکریای رازی را شرح دهید.
زکریای رازی دانشمند برجسته قرن سوم و چهارم هجری بود که در شهر ری متولد شد و بیشتر عمر خود را در آنجا گذراند. او در ری و سپس در بغداد و شهرهای دیگر تحصیل کرد. در آن زمان، زبان فارسی هنوز به عنوان زبان علم و نگارش به طور گسترده استفاده نمیشد و رازی به زبان عربی تحصیل کرد و آثار خود را نوشت. او در زمینههای پزشکی، فلسفه و الهیات فعالیت داشت و اگرچه در ایران بیشتر به عنوان یک پزشک شناخته میشود، اما متفکر بزرگی بود که افکارش محدود به پزشکی نبود.
ما رازی را بیشتر به عنوان یک پزشک میشناسیم، اما شما اشاره کردید که او در زمینههای دیگر نیز متخصص بود. من میخواهم کمی بر فلسفه او تمرکز کنم. اهمیت رازی در فلسفه و تاریخ فلسفه چه بود؟
رازی در فلسفه بسیار مهم بود، اما متأسفانه بسیاری از آثار فلسفی او از بین رفته است. اندیشه او با باورهای رایج زمان خود همسو نبود. به عنوان مثال، در کتاب «علم النبوه» نوشته ابوحاتم رازی، که همشهری او و از مخالفانش بود، نقل قولهایی از رازی وجود دارد که نشان میدهد او به خدای یگانه ادیان توحیدی، به ویژه به شکلی که در اسلام ارائه شده بود، اعتقادی نداشت. همچنین، ناصرخسرو، که او نیز از مخالفان سرسخت رازی بود و از دیدگاه اسماعیلی او را مورد انتقاد قرار میداد، برخی از سخنان رازی را در آثار خود نقل کرده است. اگرچه این نقل قولها از سخنان دشمنان اوست، اما به ما در درک برخی از باورهای او کمک میکند. رازی برخلاف کلام اسلامی که خدا را قدیم و ازلی میداند، به «پنج قدیم» اعتقاد داشت. این باورها باعث شد که آثار فلسفی او دوام زیادی نیاورد و از بین برود.
آیا همین دشمنیها باعث شد که رازی در فلسفه به اندازه پزشکی مشهور نشود؟
بله، دقیقاً. فضای فکری و سیاسی آن زمان با اندیشههای رازی چندان سازگار نبود. او در جامعهای زندگی میکرد که تحمل اندیشههای متفاوت او، مانند انکار اعجاز قرآن یا انتقاد از الهیات رایج، نوعی تساهل را نشان میداد، زیرا او را نکشتند و اجازه دادند زندگی طبیعی خود را داشته باشد. اما پس از مرگ او، فضای سیاسی و اجتماعی که در آن الهیات تابع سیاست بود، باعث شد آثار فلسفی او از بین برود. برخلاف ابن سینا که اندیشههایش بیشتر با فضای سیاسی و اجتماعی مطابقت داشت، تفکر رازی چندان مورد پذیرش نبود و به همین دلیل در فلسفه کمتر شناخته شده بود.
رازی نیز در همان دورهای میزیست که به عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایران معروف است.
من واقعاً با این عناوین کلی مانند «عصر طلایی فرهنگ و تمدن ایران» موافق نیستم. این ایده که یک فرهنگ و تمدن ایرانی واحد وجود داشته، درست نیست. در آن زمان، سرزمینهای اسلامی مختلف با تنوع فرهنگی و فکری زیادی وجود داشت. به عنوان مثال، ری تحت سلطه آل بویه بود، در حالی که در خراسان، سامانیان با تفکر سنی حکومت میکردند. این تنوع را نمیتوان به سادگی تحت عنوان «فرهنگ ایرانی» خلاصه کرد. روایتهایی مانند ایرانشهری یا آزاداندیشی مطلق در آن دوره، بیشتر داستانسراییهای ایدئولوژیکی هستند که توسط برخی نویسندگان و مورخان مانند محمدعلی فروغی یا سید جواد طباطبایی ترویج میشوند.
رازی تا چه حد تحت تأثیر اندیشههای یونانی یا ایرانی قرار گرفته است؟
در مورد تأثیر یونانی، باید گفت که دانشمندان آن دوره، از جمله رازی، به متون یونانی دسترسی مستقیم نداشتند. بیشتر دانش آنها از طریق ترجمههای سریانی یا عبری به عربی منتقل میشد که اغلب نادرست بودند. رازی، برخلاف ابن سینا که ارسطویی بود، خود را پیرو افلاطون معرفی میکرد، اما این آشنایی از طریق ترجمههای نادرست بود. در مورد «مشرب ایرانی»، من با این مفهوم مشکل دارم. این اصطلاح که گاهی توسط افرادی مانند هانری کربن یا سید حسین نصر استفاده میشود، بیشتر یک ساختار ذهنی است و هیچ ارتباطی با … ندارد.