نقدها و نمرات «بوگونیا»؛ یورگوس لانتیموس همچنان در صدر
همانطور که انتظار میرفت، «بوگونیا» تاکنون نقدهای عمدتاً مثبتی دریافت کرده است. این فیلم بر اساس ۲۱ نقد، میانگین امتیاز ۱۰۰٪ را در راتن تومیتوز و میانگین امتیاز ۷۹٪ را در متاکریتیک (۹ نقد مثبت، ۲ نقد متوسط) کسب کرده است. بینندگان زیادی این فیلم را ندیدهاند، اما تاکنون میانگین امتیاز آن در IMDb 7.4 از ۱۰ بوده است که نشان میدهد علاقهمندان به سینما به «بوگونیا» بیشتر از فیلم قبلی لانتیموس، «نوعی مهربانی» علاقهمند بودهاند.
گاردین – پیتر بردشاو
فیلم ترسناک جدید یورگوس لانتیموس، بازی قوی اما استون، موسیقی ارکسترال بسیار پر سر و صدایی از جرسکین فندریکس و از همه مهمتر، مونتاژ نهایی فوقالعادهای دارد – اما صادقانه بگویم، برای رسیدن به آن جهش بزرگ، زمان بسیار بسیار زیادی لازم است.
لانتیموس، با همکاری فیلمنامهنویس ویل تریسی، فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» (۲۰۰۳) را بازسازی کرده و جنسیت شخصیت اصلی را تغییر داده است. بینندگان ممکن است برخی از عناصر فیلم را به یاد آورند که یادآور فیلمساز بزرگ دانمارکی، لارس فون تریه، یا حتی «حادثه» (۲۰۰۸) ام. نایت شیامالان است که در آن زنبورهای عسل ناپدید میشوند.
عنوان فیلم به افسانهای درباره زنبورهایی که از یک گاو مرده بیرون میآیند اشاره دارد؛ تدی، شخصیت شرور عصبانی فیلم، با بازی جسی پلمونز، زنبورداری است که از کاهش جمعیت زنبورهای عسل ناامید شده است و آن را به تخریب محیط زیست توسط یک شرکت داروسازی تحت مدیریت میشل استون نسبت میدهد. این شرکت همچنین با داروهای اعتیادآور آزمایشی به مادر مشکلدار تدی، سندی (آلیشیا سیلورستون)، آسیب جدی وارد کرده است.
تددی که به رسانههای جریان اصلی بیاعتماد است، تحقیقات خود را در مورد سرمایهداری و نظریههای توطئه در اینترنت انجام میدهد و اکنون متقاعد شده است که میشل یک موجود فضایی شیطانی است. او به همراه پسرعموی بیگناه و خوشباورش (با بازی آیدن دلبیس)، تصمیم میگیرد میشل را در زیرزمین خانهاش حبس کند و او را شکنجه دهد تا زمانی که او و دیگر «آندرومداییها» قول بدهند که زمینیها را به حال خود رها کنند.
استون در نقش میشل، بسیار سرد و بیاحساس است؛ او هر روز ساعت ۴:۳۰ صبح برای ورزشهای مختلف از خواب بیدار میشود و به دفتر میآید. واکنش او به ربوده شدن، هفت مرحله را طی میکند، مشابه مراحل غم و اندوه، از درخواستها و تهدیدهای آمرانه گرفته تا دیپلماسی محتاطانه، التماس و در نهایت کنار آمدن با تدی و پذیرش اینکه بله، او یک بیگانه است. پلمونز نیز در نقش تدی متعصب، بازی مؤثر و قاطعی ارائه میدهد.
این فیلم، مانند اثر اخیر آری آستر، «ادینگتون»، نشان میدهد که جذاب کردن وسواسهای توطئه اینترنتی چقدر دشوار است. به نظر من، «زیبایی» فاقد خلاقیت و پیچیدگی اثر قبلی لانتیموس، «انواع مهربانی» و جسارت احساسی فانتزی استیمپانک او، «بینوایان» است. این یک گل خاردار و حساس است که در گلخانه پرورش یافته است.
دراپ – استیو پاند
«بیوگونیا» پیچیده و بیرحمانه است؛ یک رویارویی هیستریک و رو در رو بین دو نفر از بااستعدادترین بازیگران کهنهکار یورگوس، اما استون و جسی پلمونز. همچنین چیزی مشترک با «سوگلی» و «بینوایان»، تنها فیلمهای لانتیموس که فیلمنامههای اورجینال ندارند، دارد. «بیوگونیا» توسط ویل تریسی از فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» اقتباس شده است. در هر دو فیلم، یک پسر روستایی با علاقه شدید به نظریههای توطئه، پس از اینکه به این نتیجه میرسد که مدیرعامل از سیارهای به نام آندرومدا آمده است، یک مدیرعامل قدرتمند را میرباید.
تدی، با بازی پلمونز، هنگام ارائه نظریههای پیچیدهاش آشکارا دیوانه است، اما در عین حال مناظرهکننده خوبی هم هست. این بازیگر که در سه نقش مختلف در فیلم «مهربانی» بازی برجستهای ارائه داده، تدی را به یک دیوانه پیچیده و دوستداشتنی با عمق غیرمنتظره تبدیل میکند – حداقل تا زمانی که شروع به شکنجه میشل، مدیرعامل داروسازی با بازی استون، میکند، کسی که شرکتش نیز تا حدودی مسئول مرگ قریبالوقوع مادر تدی است.
اما استون اکنون در هفت سال چهار فیلم با این کارگردان ساخته است، که نشان میدهد برنده شدن جایزه اسکار برای فیلم «لا لا لند» او را آزاد گذاشته تا تا حد امکان دیوانه باشد. او نقش یک مدیرعامل باانگیزه و پرخاشگر را بازی میکند که برداشتش از یک رئیس دلسوز این است که به کارمندانش بگوید میتوانند به جای ساعت ۶، ساعت ۵:۳۵ به خانه بروند… اما خب، فقط در صورتی که تمام کارهایشان را انجام داده باشند.
نقشه آنها این است که با لباس زنبوردار به خانه میشل بروند، سپس او را در مسیر ورودی خانه بگیرند. بعد از اینکه میشل با حرکات رزمی خود با دو پسرعمویش درگیر میشود، او را پیدا میکنند و با سرنگ آرام میکنند؛ سپس میشل را به مزرعه میبرند و در زیرزمین به زنجیر میکشند. اما آنها چه میخواهند؟
تدى نوعى عدالت میخواهد و این تا حدى شخصى است. مادرش، که در فلشبکها توسط آلیسیا سیلورستون بازی میشود، در کما است و همه اینها نتیجه استفاده از یک داروى آزمایشى معیوب است که براى کمک به ترک مواد مخدر طراحی شده است. این دارو قبل از آزمایش صحیح منتشر شد و حدس بزنید چه کسى آن را ساخته است؟ اکسولوتل.
تدى از آنچه براى مادرش اتفاق افتاده خشمگین است، اما او همچنین یک نظریهپرداز توطئه چپگرا است، مرد جوانى که تمام انتقادات موجود از سرمایهداری و فرهنگ سیاسی شرکتها را جذب کرده است. آیا او دیوانه است؟ به نظر میرسد که هست، اگرچه او یک دیوانه بسیار باهوش و روشنفکر است. بسیاری از آنچه او در مورد فرهنگ اقتدارگرا و نظم نوین جهانی میگوید، درست است. با این حال، به نظر میرسد که او یک افراطی روانپریش نیز هست. او میشل را میدزدد زیرا متقاعد شده است که او یک موجود فضایی است. به همین دلیل موهایش را میتراشد؛ تدی فکر میکند که میشل از طریق فولیکولهای مویش با اربابان فضایی خود ارتباط برقرار میکند. و در واقع، نقشه او این است که میشل را مجبور به صحبت با «امپراطور فضایی» خود کند.
«بگونیا»، اقتباسی آزاد از فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» (2003)، با گذشت زمان انعطافپذیرتر و جذابتر میشود. به همین دلیل، میتوانم بگویم که این فیلم نقطه مقابل «بینوایان» است، فیلمی که با جسارت شروع شد اما به نظر من وقتی شخصیت استون بیجهت به یک فاحشه تبدیل شد، جذابیت خود را از دست داد. فیلمنامه «بگونیا»، نوشته ویل تریسی، تقریباً میتواند در بخش میانی خود یک نمایشنامه دو نفره درباره جنگهای ایدئولوژیک امروزی باشد.
وقتی میشل، با موهای طاس و چشمانی روشن، اسیر میشود، شروع به تعامل با تدی میکند، اگرچه هدف فریب دادن اوست. روشهای میشل روی مخاطب هم مؤثر است: او شاید یک کلاهبردار باشد، اما انسان است و ما ذاتاً نمیخواهیم ببینیم که با کسی چنین رفتاری میشود. در حالی که بازی استون فوقالعاده است، این جسی پلمونز است که استثناییترین بازی فیلم را ارائه میدهد. تدیِ ناامید و زخمیِ او شخصیتی است که زندگی خودش را نابود کرده است. با این حال، او میداند که دنیا به کجا میرود. و هر چه پلمونز بیشتر او را به تصویر میکشد، ما بیشتر با تدی ارتباط برقرار میکنیم. به نوعی، او نمایندهی یک نسل است.