نقدها و نمرات «هیچ انتخاب دیگری وجود ندارد»؛ پارک چان-ووک فیلمهای بد نمیسازد
به نظر نمیرسد پارک چان-ووک قادر به ساخت فیلمهای بد باشد و فیلم جدیدش طبق معمول با نقدهای مثبتی روبرو شده است. این فیلم با ۱۲ نقد، میانگین امتیاز ۱۰۰٪ را در Rotten Tomatoes و با ۶ نقد، میانگین امتیاز ۸۶٪ را در Metacritic کسب کرده است. فیلم با ۶ نقد، میانگین امتیاز ۸.۴ از ۱۰ را در IMDb دارد. با این جزئیات، با یکی از بهترین فیلمهای سال روبرو هستیم و احتمالاً در فصل جوایز خودنمایی خواهد کرد.
گاردین – پیتر بردشاو
فیلم جدید پارک چان-ووک همان اعتماد به نفس سرد و پولادین همیشگی این فیلمساز کرهای را دارد: روایتی روان و بیدردسر که همزمان آمادگی او را برای پریدن به مسیرهای غافلگیرکننده، نماهای حسابشده و آن لحظات رؤیایی و وجدآور نشان میدهد. فیلم با ریتم یک سرقت کمدی کلاسیک از ایلینگ آغاز میشود، اما خیلی زود شخصیت متفاوتی به خود میگیرد: تصویری از فروپاشی خانواده، مردانگی شکننده، بحران نانآور خانه و تأملی ظریف بر وضعیت جامعه. این فیلم بر اساس رمان «تبر» (۱۹۹۷) نوشته دونالد ای. وستلیک ساخته شده است که پیش از این در سال ۲۰۰۵ توسط کوستا-گاوراس اقتباس شده بود، کسی که این فیلم جدید به او تقدیم شده است. «هیچ انتخاب دیگری» شاید شاهکار پارک نباشد، اما با اختلاف بهترین فیلم در بخش مسابقه ونیز است.
صحنه فیلم، خانهای به ظاهر بینقص است: مرد خانواده، یو مان-سو (لی بیونگ-هون) با لبخندی مهربان در کنار باربیکیو ایستاده و مارماهیهایی را که صاحبان جدید آمریکایی کارخانه کاغذسازی که در آن کار میکند به او دادهاند، کباب میکند. همسر، فرزندان و لابرادورهای دوستداشتنیاش با تحسین به او نگاه میکنند. اما آن مارماهیهایی که بخشی از بستهی جدایی او هستند، هدیهای تلخ هستند. اربابان جدید آمریکایی در حال اخراجهای بیرحمانه هستند و مان-سو هم جزو آنهاست. او ویران شده است، اما زبان احساسی لازم برای بیان یا درک عمق فقدانش را ندارد. او به شدت تلاش میکند تا با پیدا کردن شغلی جدید در صنعت کاغذ، قبل از اینکه حقوق بازنشستگی سه ماههاش تمام شود، مردانگی خود را در نظر همسر، فرزندان و حیوانات خانگیاش بازیابد.
اما این غیرممکن است، بنابراین او ایدهای درخشان دارد. او یک آگهی استخدام جعلی در یک مجله تجاری صنعت کاغذ منتشر میکند و هوشمندانه مینویسد که رئیس شرکت کاغذ هیچ درخواست آنلاینی را نمیپذیرد. درخواستها باید روی کاغذ و از طریق پست ارسال شوند تا هیچ رد دیجیتالی از جرمی که او در شرف ارتکاب آن است، وجود نداشته باشد. او با استفاده از اطلاعات شخصی که این متقاضیان از سراسر جهان برای او ارسال میکنند، همه آنها را به قتل میرساند تا برای خود فرصت شغلی ایجاد کند.
وقتی از مان-سو پرسیده میشود که آیا ممکن است شغلی خارج از صنعت کاغذ را امتحان کند، او سرسختانه میگوید که “چاره دیگری ندارد”، همانطور که روسای آمریکایی گفتند که “چاره دیگری” برای کاهش هزینهها ندارند. حالا او «چاره دیگری» جز ارتکاب قتل عام ندارد.
در ابتدا، فیلم شبیه یک کمدی درباره قاتلان زنجیرهای به سبک «قلبهای مهربان و تاجها» یا چیزی شبیه به «دشمن» نیکول گارسیا به نظر میرسد. اما در واقع، پارک انتظارات ما را به چالش میکشد: مان-سو فهرست قربانیان خود را آنطور که انتظار داریم پیش نمیبرد. در واقع، او زودتر متوقف میشود. اولویتهای روایی دیگری وارد عمل میشوند. ما متوجه میشویم که خانهای که او به دلیل عدم پرداخت وام مسکن در خطر از دست دادن آن است، خانه دوران کودکی او و محل آسیبهای عمیقی بوده که پدرش، یک پرورشدهنده خوک، را درگیر کرده است. (یکی از قربانیان او مانند یک خوک بسته شده است: تصویری فراموشنشدنی و تهوعآور.) بنابراین این وقایع ممکن است ارتباط چندانی با اخراج او نداشته باشند.
در کنار مبارزات مرگبار مان-سو، خردهداستانهایی از آشفتگی خانوادگی نیز وجود دارند که به همان اندازه روی پرده سینما مهم هستند. همسرش، میری، در مطب دندانپزشکی مشغول به کار میشود؛ مان-سو، که فکر میکند مردی که به او نگاه میکند همسرش است، از دندان درد روانتنی رنج میبرد اما از درمان طفره میرود. تصور اینکه معشوقه آینده همسرش، با کمک همسرش، روی دهان باز او خم شود، غیرقابل تصور است. سپس پسرش به سرقت تلفنهای همراه از مغازه همسایه نفرتانگیز متهم میشود؛ و پسر همچنین شاهد انجام کاری عجیب توسط پدرش در گلخانه است.