جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

نقد فیلم زنی در کابین شماره ۱۰

نقد فیلم زنی در کابین شماره ۱۰

«زن در کابین ۱۰» ثابت می‌کند که صرفاً به این دلیل که یک کتاب تحسین منتقدان را به دست می‌آورد، به این معنی نیست که کتاب خوبی است؛ بدتر از آن، به این معنی نیست که فیلم خوبی از آن ساخته خواهد شد! داستان «زن در کابین ۱۰» درباره روزنامه‌نگاری به نام لورا/لو بلک‌لاک (کیرا نایتلی) است که اخیراً از مرگ ناگهانی زنی که قرار بود با او مصاحبه کند و اسرار مهمی را کشف کند، دچار آسیب روانی شده است. لو که از این حادثه احساس گناه می‌کند، شغلی برای تهیه گزارش از یک رویداد خیریه که این آخر هفته در یک کشتی تفریحی لوکس برگزار می‌شود، به او پیشنهاد می‌شود. این رویداد توسط ریچارد (گای پیرس) و آن بولمر (لیزا لوون کینگزلی) سازماندهی می‌شود. آن به بیماری لاعلاجی مبتلا است و پس از مرگ ثروت زیادی از خود به جا خواهد گذاشت. خانواده بولمر دوستان ثروتمند ستاره راک و اینفلوئنسر خود را به این رویداد دعوت کرده‌اند که نقش آنها را هانا وادینگهام، کایا اسکودلاریو، دنیل اینگز و دیوید موریسی بازی می‌کنند.

از همان ابتدا، لو احساس بدی نسبت به مسافران کشتی دارد. یک شب، او به طور اتفاقی زنی را که قبلاً در میان مسافران ندیده بود، پیدا می‌کند. بعداً، لو با صداهایی در کابینش از خواب بیدار می‌شود و در حالی که به سمت بالکن می‌دود، متوجه می‌شود که کسی از کابین ۱۰ به داخل آب افتاده است، اما نمی‌تواند تشخیص دهد چه کسی. او به سرعت خدمه را مطلع می‌کند؛ اما پس از جستجوی کامل کشتی، مشخص می‌شود که همه مسافران سالم و در کشتی هستند. اصرار لو بر آنچه دیده، دیگران را به سلامت عقل او شک می‌کند. وقتی کسی حرفش را باور نمی‌کند، لو تصمیم می‌گیرد آستین‌هایش را بالا بزند و خودش جسد را بررسی کند؛ اما بررسی کسی که هیچ مدرکی دال بر حضورش در کشتی ندارد، دشوارتر از آن چیزی است که لو انتظار داشت، به خصوص وقتی که به نظر می‌رسد تمام خدمه و مسافران سعی در لاپوشانی آن دارند.

هر چقدر هم که ریان جانسون در فیلم «چاقو» سعی کرد کلیشه‌های ژانر قتل/معمایی را بگیرد و آن را برای عصر مدرن بازتعریف کند، «زن در کابین ۱۰» مانند نسخه‌ای رمزآلود از عناوین احمقانه و کسل‌کننده‌ای است که امروزه این ژانر را اشباع کرده‌اند. «زن در کابین ۱۰» می‌خواهد «دختری در قطار» دیگری باشد. در واقع، این فیلم تقلیدی از تقلید «مرگ بر روی نیل» است، یک تریلر روانشناختی به سبک آگاتا کریستی که در آن مسافران یک کشتی همگی انگیزه‌های پنهانی برای قتل دارند و به خاطر آن متهم می‌شوند. اما فرضیه تا حدودی جالب فیلم به جایی نمی‌رسد، با انتخاب‌های ناشیانه، پیچش‌های قابل پیش‌بینی و طرحی نه چندان باورپذیر.

کتاب روث ور خود تقلیدی ضعیف از اثر کلاسیک آگاتا کریستی است، اما فیلمنامه جو شراپنل و آنا واترهاوس با تغییر داستان اصلی در اقتباس خود، اوضاع را حتی بدتر هم می‌کند. در کتاب ور، لو نویسنده‌ای خرده‌پا با وضعیت روانی متزلزل است. او از اضطراب شدید رنج می‌برد و سرقت از خانه‌اش اضطراب او را تشدید کرده است. اما او به دنبال ترفیع شغلی است و نوشتن در مورد یک کشتی تفریحی لوکس ممکن است به افزایش اعتبار مجله مسافرتی کوچک آنها کمک کند. در عین حال، لو یک الکلی قهار است و رابطه‌ی پرتنشی با دوست پسرش دارد. همه اینها لو را به یک راوی غیرقابل اعتماد تبدیل می‌کند و شما به راحتی می‌توانید ادعای او مبنی بر قتل زنی در کابین کناری را رد کنید.

در اقتباس نتفلیکس، لو دقیقاً نقطه مقابل روث ویر است و من هدف کارگردان سایمون استون از این تغییر بزرگ را نمی‌فهمم. چگونه تغییر شخصیت لو از یک نویسنده الکلی مشکل‌دار به یک نویسنده‌ی باکلاس و مغرور که مورد تشویق و تحسین همکارانش قرار می‌گیرد و مشروب نمی‌خورد، به چالش اصلی داستان کمک می‌کند؟ تنها دلیل جذابیت کتاب ویر، استفاده از یک راوی غیرقابل اعتماد و یک جریان مناسب برای پیشبرد روایت است که استون نیز از اقتباس خود اقتباس کرده است. بنابراین، نه تنها دعوت از روزنامه‌نگاری مانند لو برای شرکت در یک رویداد خیریه کاملاً غیرمنطقی به نظر می‌رسد، بلکه غیرممکن است که کسی دعوت معقول‌ترین، باهوش‌ترین و هوشیارترین مهمان کشتی را رد کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *