«پوشش عمیق» یک پارودی است؛ اثری که قصد بازی با عناصر ژانرهای مختلف را دارد. پارودیها ویژگیهایی دارند که آنها را از سایر فیلمهای کمدی متمایز میکند. یکی از این ویژگیها، باز بودن دست فیلمسازان در استفاده از کلیشههای ژانر است. این بدان معناست که در این زیرژانر از ژانر کمدی، برخلاف سایر زیرژانرها، نیازی به پایبندی به کلیشههای خاص نیست. البته این یک شمشیر دولبه است. زیرا اگر ساختار فیلم به درستی ساخته نشود، در نهایت با اثری آشفته و نامنسجم مواجه خواهیم شد که در آن هر سازندهای ساز خود را کوک میکند و راه خود را میرود. خوشبختانه «پوشش عمیق» تا حد زیادی از این آزمون سربلند بیرون آمده است. نقد فیلم «پوشش عمیق» به این موضوع میپردازد که فیلمساز چگونه توانسته اثری منسجم و یکدست خلق کند که با وجود برخی نقصها، در نهایت مخاطب خود را ناامید نمیکند.
هدف پارودیها بیش از هر چیز ایجاد سرگرمی است. اما این سرگرمی با سایر انواع سینما متفاوت است؛ تنها کسانی از یک پارودی خوب لذت میبرند و از تماشای فیلمی که چیز دیگری را مسخره میکند، راضی هستند که با آن «چیز» خاص و ویژه آشنایی کافی داشته باشند. زیرا پارودیها در نهایت به کار یا موقعیتی که به سراغ آن رفتهاند وابستهاند تا از عناصر آن استفاده کنند و مخاطب را بخندانند. حال اگر مخاطبی با آن موقعیت خاص یا آن چیز خاص آشنا نباشد، طبیعتاً نه تنها سرگرم نمیشود، بلکه داستان را هم نمیفهمد. در اینجا، آن چیز خاص، ژانرهای گانگستری و پلیسی سینما است. در واقع، سازندگان به سراغ ژانرهای پلیسی و گانگستری رفتهاند و سعی کردهاند کلیشههای این نوع سینما را لمس کنند. البته باید توجه داشت که انتخاب این دو ژانر به مخاطب کمک میکند تا خودبهخود با فیلم همراه شود؛ زیرا به هر حال، هر بینندهای حداقل چند تا از این فیلمها را در طول عمر خود دیده است و برخی از کلیشههای آنها را میشناسد. از سوی دیگر، قهرمانان داستان از میان تعدادی جوان طرد شده انتخاب شدهاند که تمام عمر خود را به بطالت گذراندهاند و دائماً تصمیمات اشتباه گرفتهاند. حالا آنها که بازیگران و کمدینهای خیلی توانمندی نیستند، در میانهی یک موقعیت ترسناک و جنایی قرار گرفتهاند و تنها راه نجاتشان استفاده از همان مهارتهای بداههپردازی است که یک عمر زحمت کشیدهاند و هرگز نتیجهای ندیدهاند.
بنابراین «پوشش عمیق» در واقع سعی میکند داستان تقلیدی خود را به یک کمدی موقعیت پیوند دهد؛ دو مرد و یک زن ناگهان چشمان خود را باز میکنند و متوجه میشوند که یک شغل آسان که قرار بود برایشان پول خوبی به ارمغان بیاورد، ناگهان به موقعیتی پیچیده تبدیل شده که میتواند خیلی راحت جانشان را بگیرد. باید توجه داشت که فیلمهای تقلیدی خود را خیلی مقید به شخصیتپردازیهای پیچیده نمیدانند. به عبارت دیگر، آنها روی شناخت مخاطب از کلیشهها حساب میکنند و سعی میکنند با نمایش طنزآمیز کلیشهها و موقعیتهای مختلف، مخاطب خود را بخندانند. اما اینجا اینطور نیست؛ «پوشش عمیق» بدش نمیآید که شخصیتهای جالبی را در مرکز قاب خود داشته باشد که با وجود پیشینههای معمولی، از یک تیپ ثابت فراتر میروند و به شخصیتهای دوستداشتنی تبدیل میشوند.
بار عظیم این شخصیتپردازی نیز بر دوش شخصیت اصلی زن است که هرگز در زندگی خود موفق نبوده است؛ این زن برای موفقیت در حرفه بازیگری از آمریکا به انگلستان مهاجرت کرد اما در نهایت به تدریس روی آورد و البته مدام مورد انتقاد دوستان موفقش قرار میگیرد. این شخصیت که کت نام دارد، بیش از همه افراد حاضر در مقابل دوربین فیلمساز معرفی میشود و البته بیشترین بار عاطفی فیلم را نیز بر دوش میکشد و حتی گذشته و خانوادهاش نیز معرفی میشوند. نکته اینجاست که فیلمساز موفق میشود داستان خود را در همان سکانسهای مفصلی که به گذشته این شخصیت اختصاص داده شده، پیش ببرد و نگذارد ریتم فیلم از دست برود. در واقع، کارگردان تنها زمانی به پسزمینه شخصیتها میرود که داستان اصلی چیزی را ایجاب کند یا بتوان از آن برای بسط موقعیتی ویژه استفاده کرد. یکی از نقاط قوت فیلم، حفظ ریتم آن از طریق چنین دستاوردهایی است.