پراکندگی عشایر ایران
زیستبومهای عشایری، اعم از دشتی و کوهستانی، به دلیل ویژگیهای خاص اجتماعی-فرهنگی، آداب و رسوم و مناظر طبیعی زیبا، پتانسیل بالایی برای جذب گردشگری دارند.
عشایر ایران در مناطق مختلف کشور پراکنده هستند و این پراکندگی جغرافیایی و اقلیمی باعث شده است که فرهنگ، گویش، آداب و رسوم، پوشاک و حتی نوع کوچ (عمودی و افقی) در هر گروه عشایری متفاوت باشد. در این راستا، جامعه عشایری ایران نیز از ظاهری متنوع و گوناگون برخوردار است که منجر به پویایی و تنوع قابل توجهی در گردشگری عشایری شده است.
گردشگری عشایری
آنچه در این شاخه از گردشگری بسیار مهم است، تنوع و تکثر فرهنگ در بین عشایر است که زمینه بسیار مناسبی را برای استقبال از گردشگران فراهم میکند. به عنوان مثال، گردشگری که یک بار به مناطق عشایری استان بوشهر یا خوزستان سفر کرده است، در سفر دوم علاقهمند به تجربه و حضور در میان عشایر آذربایجان یا اردبیل یا سایر نقاط خواهد بود.
سختیهای زندگی در طبیعت
هر چقدر که آرامشبخش و نشاطآور باشد، زندگی در دل طبیعت با سختیها و مشقتهای فراوانی همراه است. گذشته از بلایای طبیعی مانند طوفان، سیل و آتشسوزی، مشکلات اقتصادی، آموزشی و بهداشتی بسیاری زندگی عشایر را دشوار میکند.
خشکسالی خطری است که بیش از همه عشایر را تهدید میکند. از سوی دیگر، نداشتن مکان مناسب برای تحصیل کودکان و کمبود معلمانی که با زندگی عشایری سازگار باشند، از دیگر مشکلات زندگی عشایری است. با وجود همه اینها و با وجود همه مشکلات، این نوع زندگی در کشور ما همچنان پابرجاست و تلاش میکند بر مشکلات غلبه کند.
زنان و گردشگری عشایری
زنان عشایری، زنانی قدرتمند هستند که بیشتر مسئولیتهای زندگی عشایری را بر دوش میکشند. هر یک از این مسئولیتها به عنوان جاذبهای از یک سبک زندگی خاص در ذهن گردشگران منعکس میشود. تربیت فرزندان، قالیبافی، جاجیمبافی، شیردوشی، تهیه ماست، کرهگیری و بسیاری از فعالیتهای دیگر در ایل توسط زنان انجام میشود.
گردشگری عشایری
با توجه به سبک زندگی امروزی و پیشرفت صنعت و فناوری، زندگی در دامان طبیعت میتواند برای بسیاری از افراد جالب و دیدنی باشد. از آنجایی که زندگی کوچنشینی در بسیاری از کشورها از بین رفته است، این موضوع خود کنجکاوی بسیاری از گردشگران را برای آشنایی با این نوع زندگی جلب میکند. موضوع دیگر این است که عشایر ایران، در کنار افغانستان، تاجیکستان، چین، شمال غربی آفریقا و کوههای کلیمانجارو، تنها عشایری هستند که کوچ عمودی (از کوه به دشت و برعکس) دارند و همین مبارزه با طبیعت متفاوت، شیوه زندگی خاصی را برای آنها ایجاد کرده است که در نوع خود منحصر به فرد، مترقی و شگفتانگیز است.
چادربافی آنها از تکنیک خاصی پیروی میکند. طرح فرشهای آنها و حتی نوع دارهای قالی با نوع دارهای قالی در جامعه روستایی متفاوت است. موسیقی آنها دنیایی برای خود دارد و باورهای آنها در هر قدمی که برمیدارند یا هر کلمهای که میگویند، مشهود است. در طول کوچ و در طول اسکان و در آب و هوای گرم و سرد، روشهای خاصی را برای زنده ماندن اتخاذ میکنند. آنها خواص گیاهان دارویی را میشناسند و همچنین شرایط آب و هوایی را در چند روز آینده پیشبینی میکنند. آنها پشم جمع میکنند، شیر میدوشند، ابریشم میبافند، روغن میگیرند، ماست درست میکنند، شاهنامه میخوانند، تفنگساز دارند، تنبیه میکنند، مهماننواز هستند و به سنتها احترام میگذارند، موی بز میریسند و در سیاهچادرهایشان آرامش پیدا میکنند. زندگی عشایری دنیایی هیجانانگیز و در عین حال پرزحمت است. این نوع زندگی است که وقتی آنها را میبینیم، میگوییم شاد هستند، اما نمیتوانیم بیش از چند روز با شیوه زندگی آنها زندگی کنیم.
در مقایسه با جوامع شهری و روستایی، شیوه زندگی عشایر کمتر در معرض تغییرات ناشی از تغییرات و تحولات اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی قرار گرفته است. بنابراین، عشایر از جمله وارثان و حاملان بخشی از فرهنگ، ارزشها و سنتهای اصیل ایران هستند.