جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

آموزش نویسنده نمی‌سازد، نویسنده‎‌ها را کشف می‌کند

آموزش نویسنده نمی‌سازد، نویسنده‎‌ها را کشف می‌کند

علی شروقی: احمد پوری هم رمان‌نویس است و هم مترجم شعر. اولین اثر داستانی پوری که به صورت کتاب منتشر شد، رمان «دو قدم آن سوی خط» بود و این اتفاق در زمانی رخ داد که او با ترجمه اشعار شاعران بزرگ جهان، مانند ناظم حکمت و پابلو نرودا، به شهرت رسیده بود و خود را به عنوان مترجم شعر تثبیت کرده بود.

با این حال، همانطور که پوری در مصاحبه بالا گفت، او سال‌ها قبل از روی آوردن به ترجمه شعر، نوشتن داستان را آغاز کرده بود و اولین داستان‌های خود را در دهه ۱۹۵۰ در نشریاتی مانند «فردوسی» و «نگین» منتشر کرده بود.

در مصاحبه‌ای که می‌خوانید، این داستان‌نویس و مترجم برجسته درباره تأثیر کتاب‌خوانی در کودکی، خاطره اولین داستان‌هایی که از فردوسی منتشر کرده، تجربیاتش در ترجمه شعر و آموزش داستان‌نویسی، تأثیر ترجمه شعر بر احیای خلاقیت داستان‌نویسی‌اش، اهمیت ذوق شاعرانه یک مترجم شعر و نقش آن در انتقال حس شاعرانه، و همچنین درباره داستان‌نویسی امروز ایران و دلایل جهانی نشدن ادبیات معاصر ما، از جمله تأثیر بازار جهانی نشر بر این مقوله، صحبت می‌کند.

شما بیشتر به عنوان مترجم شعر شناخته می‌شوید، اما به عنوان داستان‌نویس نیز شناخته می‌شوید. احمد پوری، مترجم شعر، و احمد پوری، داستان‌نویس، چقدر بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند؟ آیا شعر و داستان‌نویسی برای شما دو دنیای کاملاً مجزا هستند یا بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند؟

نه، جدا نیستند؛ آنها بسیار به هم وابسته و یکی هستند. ببینید، حتی اگر من در حوزه موسیقی کار می‌کردم – که متأسفانه نکردم – باز هم همین را می‌گفتم: آنها بر یکدیگر تأثیر می‌گذارند. به هر حال، این مقوله، مقوله «هنر بیان احساسات انسانی» است؛ یکی در قالب کلمات موزون یا شعر، دیگری در قالب موسیقی یا نقاشی. همه اینها به هم مرتبط هستند.

در میان اینها، شعر و نثر – منظورم از نثر، داستان و رمان است – بسیار به هم نزدیک هستند. هر دو تفسیرهایی از جهان با کلمات هستند. شعر زندگی را به یک شکل و نثر آن را به شکل دیگری تفسیر می‌کند.

داستان‌های شما دیرتر از ترجمه‌هایتان منتشر شدند. اولین اثر داستانی منتشر شده شما رمان «دو قدم آن سوی خط» بود که وقتی منتشر شد، به عنوان مترجم شعر بسیار مشهور بودید. آیا داستان‌نویسی را دیرتر شروع کردید یا دیرتر شروع به انتشار کردید؟

من در واقع از یازده یا دوازده سالگی شروع به نوشتن داستان کردم. وقتی به سن قانونی، یعنی هجده سالگی، رسیدم، داستان‌هایی را در مجلات «فردوسی» و «نگین» منتشر کردم. در مجموع، حدود سی و چهار یا سی و پنج داستان من در آن زمان در «فردوسی» منتشر شد.

آن زمان «فردوسی» توسط آقای عباس پهلوان اداره می‌شد. تقریباً هر ماه، یک داستان از من چاپ می‌شد. باید بگویم که در آن زمان خیلی جسور بودم. اگر بخواهم دقیق بگویم: جسور بودم! فرض کنید یک پسر هجده ساله اهل تبریز داستانی برای مجله فردوسی می‌فرستاد، آن هم بدون هیچ آشنایی. این کار شجاعت می‌خواست. به نظرم این حس خیلی محترمانه نیست، ماجراجویانه است! یعنی آنقدر به خودم اعتماد داشتم که احساس می‌کردم می‌توانم در مجلاتی که براهنی و شاملو می‌نویسند، داستان هم چاپ کنم. و تمام! هیچ آشنایی هم نداشتم.

بعد از حدود ده داستان، اتفاقاً در تهران بودم. در تهران معمولاً به خانه عمه‌ام می‌رفتم. تصمیم گرفتم آقای پهلوان و دفتر «فردوسی» را از نزدیک ببینم. گفتند در خیابان بهار جنوبی است. با آدرس، یک ساختمان قدیمی پیدا کردم که دفتر مجله بود. در واقع یک خانه بود. از پله‌ها بالا رفتم. آقای پهلوان نمی دانست این جوان لاغر اندام که در گرمای مرداد ماه پالتو پوشیده و از شهرستان آمده، همانی است که برایشان داستان می فرستد!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *