جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

نقد فیلم ماه آبی نقل نقال امریکای مدرن

نقد فیلم ماه آبی نقل نقال امریکای مدرن

نقد فیلم «ماه آبی»؛ نه آن نوع عشق
ایتان هاوک و مارگارت کوالی
«اوکلاهما!» نقطه عطفی در تاریخ تئاتر موزیکال در ایالات متحده است. این شاهکار ریچارد راجرز و اسکار همرشتاین اولین اثر راجرز پس از همکاری طولانی مدت (بیش از 30 سال) او با لارنس هارت است که آنها را به عنوان زوج هنری راجرز و هارت به آمریکایی‌ها معرفی کرد. اما «اوکلاهما!» اثری بود که همکاری راجرز و اسکار همرشتاین را آغاز کرد و آنها را به زوجی حتی مشهورتر از زوج راجرز و هارت تبدیل کرد. پیش از آن، موزیکال‌ها به قطعاتی تقلیل می‌یافتند که با نخی نازک به هم متصل می‌شدند؛ بدون هیچ هارمونی اساسی و تنها وسیله‌ای برای انتقال از یک قطعه به قطعه دیگر. اما «اوکلاهما!» بود که اجرای موزیکال‌ها را متحول کرد و نشان داد که این هنر پتانسیل بیشتری از آنچه تصور می‌شد، دارد.

در دقایق آغازین فیلم «ماه آبی»، لارنس هارت، شاعر و ترانه‌سرای موزیکال‌های موفقی مانند «یک یانکی اهل کنتیکت»، را می‌بینیم که از اولین اجرای «اوکلاهما!» پیش از موعد مقرر از جایش بلند می‌شود. او می‌داند که این اثر شاهکاری است که سال‌های سال در ذهن مردم زنده خواهد ماند، اما علامت تعجب انتهای عنوان را به سخره می‌گیرد و از اشعارش انتقاد می‌کند، زیرا در اعماق ذهنش می‌داند که هرگز نمی‌توانست چنین اثر محبوبی بنویسد. حتی اگر قرار بود دوباره با دوست قدیمی و شریک جرمش، ریچارد راجرز (اندرو اسکات)، دیدار کند، نه.

پس از اینکه هارت از تماشای «اوکلاهما!» خسته می‌شود و مادرش را برای خرید نوشیدنی ترک می‌کند، از یک رستوران یک ماهی ساردین و یک روسری می‌گیرد و بقیه فیلم در اینجا و در مهمانی‌ای که برای جشن افتتاحیه «اوکلاهما!» برگزار شده است، اتفاق می‌افتد. هارت با مشتریان همیشگی گرم می‌گیرد و داستان‌های بی‌وقفه‌اش را به طور غیرمستقیم برای متصدی بار ادی (بابی کاناویل)، پیانیست (جونا لیز) که با نام ناکلز شناخته می‌شود و تنها مشتری دیگر، ای. بی. وایت (پاتریک کندی) تعریف می‌کند. هارت با آهنگ «اوکلاهما!» مشکل دارد، از «کازابلانکا» نقل قول می‌کند و با شور و اشتیاق یک عاشق شیفته، از زیبایی و هنر الیزابت ۲۰ ساله (مارگارت کوالی) صحبت می‌کند که هارت ۴۷ ساله را دیوانه کرده است.

می‌خواند
۱۰ فیلم برتر ریچارد لینکلیتر؛ راوی عاشقان یک روزه و جوانی شاد
۱۰ فیلم برتر ریچارد لینکلیتر؛ راوی عاشقان یک روزه و جوانی شاد
لارنس هارت شخصیت اصلی نمایشنامه خودش است، با شخصیت‌های فرعی که گاهی بدون هیچ دیالوگی می‌آیند و می‌روند. او بی‌وقفه صحبت می‌کند، اما شنونده خوبی نیز هست؛ مخصوصاً وقتی معشوقه‌اش، الیزابت، درباره رابطه شکست‌خورده‌اش با مرد دیگری صحبت می‌کند. در اینجا هارت با دقت گوش می‌دهد و به تک تک جملات و جزئیاتی که دختر شاعر می‌گوید، توجه می‌کند؛ زیرا این نوع عشق، آن نوع عشق نیست.

همزمان، نمایش دیگری در حال اجرا است. در این نمایش، ریچارد راجرز و اسکار همرشتاین بازی می‌کنند. آغاز «اوکلاهما!» که آغاز همکاری موفق راجرز و همرشتاین تا دهه ۱۹۶۰ (با مرگ همرشتاین) را نشان می‌دهد، پایان هنرمند دیگری است که شعله درخشان دیروزش امروز سوسو می‌زند.

غزل غمگین یک شاعر در ورطه نیستی

نقدی بر فیلم «ماه آبی»

فیلمنامه رابرت کاپلو زیرکی و ظرافت زیادی دارد و هیچ ایده‌ای وجود ندارد که بذر خود را بکارد و محصول خود را درو نکند. از همان ابتدا، ادی به هارت یادآوری می‌کند که نباید بنوشد. هارت، برای توجیه خود و دوستش، می‌گوید که فقط بطری را روی میز می‌گذارد تا از زیبایی آن لذت ببرد. اما از اینجا کاپلو توجه ما را به هر نوشیدنی که هارت می‌نوشد جلب می‌کند. هیچ چیزی از دست شاعر نمی‌رود و این در نهایت سرنوشت تلخ او را رقم می‌زند، که در ثانیه‌های ابتدایی فیلم نشان داده شده است. در واقعیت، هشت ماه پس از افتتاحیه “اوکلاهما!” و اجرای مجدد “یانکی کنتیکت” با راجرز، هارت مست و بیمار پیدا می‌شود و در سن ۴۸ سالگی بر اثر ذات‌الریه می‌میرد.

اما “ماه آبی” یک فیلم بیوگرافی نیست و داستان شب افتتاحیه هیچ ارتباطی با واقعیت ندارد. بین جملات زیادی که بین هارت و دیگران رد و بدل می‌شود، بازی‌های زبانی و ارجاعات زیادی وجود دارد که به جای درگیر شدن با حقایق تاریخی، ماهیت شاعرانه متن را برجسته می‌کند. اشعار آهنگ‌های هارت با شکسپیر و مولنار آمیخته شده است و تشخیص یکی از دیگری دشوار می‌شود. نوازنده پیانو نیز هر اشاره و کنایه‌ای را به نت‌های خود می‌آورد و در مکالمات آنها با زبان موسیقی، هماهنگ با شخصیت‌ها، شرکت می‌کند.

لینکلیتر این ویژگی نمایشی فیلمنامه‌ی شخصیت‌محور و دیالوگ‌محور کاپلو را فراموش نمی‌کند؛ اما به روایت کیفیتی پویا می‌بخشد و هرگز از فوریتی که شخصیت هارت با بازی ایتن هاوک و بازی بی‌وقفه‌اش با کلمات می‌طلبد، دست نمی‌کشد. ایتن هاوک، مانند یک اسپیدستر در فیلم «شام با آندره»، در صندلی‌اش وول می‌خورد، به سمت نوازنده پیانو می‌رود، کنار وایت می‌نشیند و در گوشش زمزمه می‌کند، راجرز را به گوشه‌ای می‌کشد و با الیزابت در کمد لباس‌ها معاشقه می‌کند. وقتی صحبت از پویایی یک فیلم دیالوگ‌محور می‌شود، لینکلا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *