جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

نقد قسمت هشتم و نهم «بامداد خمار»؛ سریال بی‌صفت حتی با صفت!

نقد قسمت هشتم و نهم «بامداد خمار»؛ سریال بی‌صفت حتی با صفت!

قسمت ۸
دفعه قبل، در مورد مکالمه ناتمام محبوبه و رحیم در کارگاه نجاری و نحوه پایان دادن به این قسمت صحبت کردیم و قسمت ۸ دقیقاً ادامه همان سکانس است؛ یعنی اگر می‌خواهید بدانید تدوین سریال چقدر بد است، پایان قسمت ۷ و سپس ادامه بی‌هدف همان سکانس را در قسمت ۸ تماشا کنید.

اگر یادتان باشد، در چند نقد قبلی، در مورد ناتوانی بازیگران در ادای جملات، حتی بازیگران درجه یک سریال، صحبت کردیم. مسئله‌ای که اگر آن را با سریال‌های مشابه از تاریخ گذشته صدا و سیمای ایران و بازیگران راست و ریس و برخورد کشور، کسانی که به معنای واقعی کلمه بازیگر بودند، مقایسه کنید، بیشتر آشکار می‌شود. برای اینکه بفهمیم رحیم و محبوبه و حتی علی آقا در ابتدای قسمت ۸ چه می‌گفتند، چندین بار سریال را به عقب برگرداندیم و صدای تلویزیون را تا حد امکان زیاد کردیم، بلکه چند کلمه را بفهمیم و کنار هم بگذاریم و چیزی از آن دربیاوریم؛ آنقدر که رحیم و محبوبه تمام دیالوگ‌هایشان را بد ادا می‌کنند. نه مثل شعرهای دیگر بازیگران، نه مثل این دیالوگ‌های سریع و سرسری که حتی در دیالوگ‌های امروزی هم پیدا نمی‌شوند، چه برسد به یک سریال تاریخی.

قسمت هشتم بامداد خمار

مسخره‌ترین دیالوگ، موهای رحیم در جعبه‌ای بود که به محبوبه هدیه داده بود. با این حال، ضربه نهایی را در صحنه بعدی خوردیم: عمه خانم یا همان محبوبه پیر، دست در جیبش کرد و موهای رحیم را که احتمالاً یک قرن قدمت دارد، بیرون کشید. اگر دوستان فکر می‌کنند این تصاویر فضای رمانتیکی داشت و مناسب نبود، نگران همسرانشان هستیم.

دو قسمت بعدی روی منصور تمرکز خواهد کرد که قبلاً او را به عنوان بدترین شخصیت سریال معرفی کرده‌ایم، نه به خاطر نوشته‌اش، چون منصور بارها شخصیت بهتری در کتاب است، بلکه به خاطر بازی‌اش.

قسمت هشتم بامداد خمار

گفتگوی منصور و محبوبه سر جای خودش است. منصور بالاخره به بصیرالملک می‌رسد و به او می‌گوید که با محبوبه صحبت کرده و محبوبه از اصلان خوشش نمی‌آید، اما به محبوبه علاقه زیادی دارد. اصلان و منصور کاملاً اتفاقی در دارالتجاره با هم آشنا می‌شوند.

سریال خیلی تلاش کرده تا منصور را مردی عاشق ماجراجویی و اصلان را کلاهبردار قصه‌گو معرفی کند که به همراه پدرش بیشتر به دنبال نزدیک شدن به کسب و کار بصیرالملک است. اما منصور به دلیل بازی بدش، همیشه ضعیف‌ترین شخصیت ممکن به نظر می‌رسد و اصلان است که از هر نظر بهترین گزینه به نظر می‌رسد.

در این قسمت اتفاق دیگری نمی‌افتد تا اینکه با صحنه همیشگی و تکراری نگاه کردن رحیم به محبوبه برای صدمین بار مواجه می‌شویم. در همین حال، محبوبه اکنون مشغول خوشگذرانی با رحیم در کارگاه نجاری است و ناگهان همه به خود می‌آیند. طاووس که کاملاً از اوضاع آگاه است، ناگهان خواهر محبوبه ظاهر می‌شود و از آن مضحک‌تر، سر و کله منصور در همان لحظه پیدا می‌شود و او همه چیز را می‌بیند. موسیقی متن سعی در ایجاد تنش دارد، در حالی که اصلاً تاثیری بر صحنه ندارد و صحنه فقط اعصاب خردکن، غیرواقعی و مسخره به نظر می‌رسد.

قسمت هشتم بامداد خمار

یک مهمانی دیگر برگزار می‌شود، نه برای پیشبرد داستان، بلکه احتمالاً برای اینکه بتوانیم یک بار دیگر، و طبق روال این مقالات، نکته مثبتی در سریال پیدا کنیم و طراحی لباس را ستایش کنیم. واقعاً نمی‌خواهم دوباره در مورد دوربین صحبت کنم، اما در یک صحنه مهمانی، دوربین چندین بار پشت سر هم روی صورت محبوبه زوم می‌کند و بعد بیرون می‌آید. تا فراموش کنیم، بالاخره عطاءالدوله را در مهمانی می‌بینیم که بازی کلاسیک‌تری نسبت به بقیه ارائه می‌دهد.

بیایید خجالتی نباشیم و قسمت هشتم را با ابتدای سریال مقایسه کنیم، می‌توانیم بگوییم که این قسمت حداقل به چند شخصیت متفاوت می‌پردازد، در مقایسه با قسمت‌های اولیه که شاید در پنجاه دقیقه سریال بیش از دو سکانس اصلی نداشتند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *