جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

نگاهی به سریال گل سنگ

نگاهی به سریال گل سنگ

سریال «گل سنگ» این روزها با صحنه‌های جنجالی‌اش حسابی در فضای مجازی سر و صدا کرده است و با پخش سه قسمت اول، حالا زمان مناسبی است تا کمی از این هیاهو فاصله بگیریم و نگاهی دقیق‌تر به ابتدای این داستان بیندازیم.

ابراهیم ایرج‌زاد، کارگردانی که به خاطر نگاه تیزبینانه‌اش به مسائل اجتماعی در آثاری مانند «تابستان داغ» و «عنکبوت» شناخته می‌شود، این بار در اولین تجربه خود در تلویزیون داخلی، داستانی از مسائل خانوادگی، عشق و خیانت را روایت می‌کند و در چند قسمت اول بسیار جذاب و گیرا به نظر می‌رسد.

استمرار واقع‌گرایی اجتماعی در نخستین تجربه سریالی ایرج‌زاد
ایرج‌زاد پیش از «گل سنگ» نشان داده بود که به سوژه‌های ملتهب و کشف زوایای پنهان زندگی انسان‌های به‌ظاهر معمولی علاقه دارد. او در «تابستان داغ» سراغ روایت زندگی دو قشر متفاوت رفت، در «عنکبوت» داستان قاتلی سریالی را روایت کرد و در «شوهر ستاره» به آسیب‌شناسی اجتماعی پرداخت. حالا در اولین تجربه سریال‌سازی‌اش، همان امضای همیشگی را حفظ کرده است: رازگشایی در دل زندگی پیچیده و روابط خانوادگی.

«گل سنگ» با سکانسی مرموز و هولناک از انتقال یک جسد به بیابان آغاز می‌شود و سپس به عقب برمی‌گردد تا مخاطب را آرام‌ آرام وارد زندگی محبوبه (مهتاب کرامتی) و ایرج (مهدی حسینی‌نیا) کند. این زوج به‌همراه دو فرزندشان پروانه و پرهام، پس از سال‌ها پس‌انداز، خرید و چک کردن روزانه قیمت دلار و سکه، سرانجام با فروش پس‌اندازشان خانه‌ای را زیر قیمت در تهران خریداری می‌کنند؛ خانه‌ای که گذشته‌ای رازآلود دارد و ایرج با مسئول بنگاه معاملاتی، سعی در مخفی نگه‌داشتن این راز از خانواده دارد.

روایتی از فروپاشی تدریجی در بن‌بست بی‌اعتمادی
کنجکاوی محبوبه درباره هویت مستاجر قبلی، زنی به نام فریبا که تن فروش بوده، از یک سوءتفاهم ساده (اشتباه گرفته شدن او با فریبا توسط نصاب ماهواره در سکانسی که بسیاری آن را تقلیدی از فروشنده خواندند) آغاز می‌شود. اما این کنجکاوی به‌ سرعت رنگ سوظن می‌گیرد. سریال در اینجا هوشمندانه از المان‌های جنایی فاصله می‌گیرد و به قلمرو تردیدهای زناشویی نزدیک می‌شود. درام نه بر پایه کشف حقیقت، بلکه بر مبنای ترس از حقیقت پیش می‌رود و در این راه خوب عمل می‌کند. درخواست طلاق محبوبه، بیش از آنکه نتیجه یک مدرک قطعی برای کارهای ایرج باشد، محصول همین فضای بی‌اعتمادی است که خانه جدید بر زندگی آن‌ها سایه افکنده است.

خوشبختانه ایرج‌زاد در ترسیم خانواده متوسط ایرانی در زمانه کنونی موفق عمل کرده و تصویری باورپذیر ارائه می‌دهد. توجه به جزئیات از سبک زندگی، نوع پوشش و غیره گرفته تا شکاف‌های نسلی بین فرزندان و والدین و دغدغه‌های خانواده ایرانی در شکل‌دادن به آینده فرزندان، فضای سریال را ملموس کرده است. مخاطب به راحتی می‌تواند با این موقعیت خانوادگی و چالش‌های آن ارتباط برقرار کرده و همذات‌پنداری کند.

بازگشت مهتاب کرامتی بعد از سال‌ها دوری از بازیگری، خود یک برگ برنده برای این سریال است. او در کنار مهدی حسینی‌نیا بازیگری که توانایی بالایی در نقش‌های مکمل از خود نشان داده، زوج قدرتمندی را شکل داده‌اند. چرخش‌های چهره و نگاه‌های مردد کرامتی، بار روانی سریال را حمل می‌کند؛ او نه زنی عصبی و پرخاشگر، بلکه انسانی در حال فروپاشی تدریجی را به خوبی تصویر می‌کند. از طرفی حسینی‌نیا در نقش همسری که قصد دارد بالاخره پس از سختی‌های فراوان، خانواده‌ خود را در شرایطی آرام قرار دهد و در این حین دست از برخی عادت‌های خود بردارد، جای تحسین دارد. بازیگران فرعی نیز از فاطمه مسعودی‌فر و مهدی قربانی در نقش فرزندان خانواده گرفته تا الناز ملک و علیرضا ثانی‌فر در شمایلی قابل‌قبول ظاهر شده‌اند و به باورپذیری فضای خانوادگی افزوده‌اند؛ هرچند که بازی ملک جای بحث دارد.

آنچه «گل سنگ» را در فضای کنونی شبکه نمایش خانگی متمایز می‌کند، وفاداری آن به شرایط جامعه است. ایرج‌زاد به جای افتادن به دام ملودرام‌های سطحی یا خشونت‌های اغراق‌شده و داستان‌های جنایی عجیب و غریب، سراغ روایتی صادقانه و ملموس از درون اجتماع رفته است. او شخصیت‌ها را در موقعیت‌های پیچیده اخلاقی و اجتماعی قرار می‌دهد و مخاطب را به جای قضاوت سریع، درگیر می‌کند. برای تاثیرگذاری بیشتر این موضوع، زبان بصری سریال از طراحی دکور و رنگ‌آمیزی گرفته تا نور و جزئی‌نگری در صحنه‌پردازی، نشان می‌دهد که کارگردان در کنار مضمون، به فضاسازی نیز دقت زیادی کرده است و این موضوع در تیتراژ آن نیز به خوبی قابل مشاهده است.

آیا «گل سنگ» ارزش تماشا دارد؟
سریال تا قسمت دوم روندی نسبتا آرام طی کرد و شامل برخی‌ صحنه‌های نه چندان جذاب بود که بدون شک ادامه‌ی این روند باعث خستگی مخاطب می‌شد، اما توانست در قسمت سوم کمی ریتم را در راستای جذابیت بیشتر داستان، سرعت ببخشد. با این حال جایی که می‌توان کیفیت سریال را ارزیابی کرد، قسمت‌های آینده است و با اتمام آن می‌توان بیشتر به آن پرداخت. اینکه آیا سریال قصد دارد بیشتر به عناصر جنایی کلیشه‌ای که مشابه‌ی آن را بارها دیده‌ایم بپردازید یا قصد دارد به درون مسائل اجتماعی خانوادگی به شکلی قابل درک‌تر رسوخ کند؟ به آن سکانس تعرضی که مشا‌به‌ی آن را در فروشنده دیده‌ایم چگونه و از چه دیدگاهی پرداخته می‌شود؟ بازی‌ برخی بازیگران در ادامه بهتر خواهد شد یا خیر؟ ریتم داستان به اندازه‌ی کافی مخاطب را درگیر خود خواهد کرد یا خیر؟ این‌ها برخی از سوالاتی هستند که جواب دادن به آن فعلا ممکن نیست. حداقل «گل سنگ» در شرایط کنونی می‌تواند مخاطب را جذب قصه خود کند؛ قصه‌ای که در التهاب‌های یک تردید زناشویی، بستری برای یک روایت جذاب از داستانی خانوادگی فراهم کرده است و فعلا ارزش تماشا را دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *