۱. اقتصاد توکنی ناقص
یک پروژه میتواند بهترین فناوری جهان را داشته باشد، اما اگر قلب اقتصادی آن، یعنی اقتصاد توکنی، اساساً ناقص باشد، محکوم به شکست است. اقتصاد توکنی دقیقاً همان چیزی است که اقتصاد توکنی به آن معنا میدهد: عرضه، توزیع و هدف آن.
اقتصاد توکنی قاتل خاموش پروژهها است
هر پروژه را به عنوان یک کشور دیجیتال کوچک خود در نظر بگیرید. فناوری زیرساخت آن است، اما اقتصاد توکنی سیاست اقتصادی آن است. کشوری با سیاست اقتصادی بد، هر چقدر هم که جادههای عالی داشته باشد، سقوط خواهد کرد.
اقتصاد توکنی میتواند یک پروژه را از دو طریق اصلی از بین ببرد:
توکن هیچ کاربرد واقعی ندارد
این رایجترین مشکل است. سوالی که باید پرسید این است: “چرا این توکن وجود دارد؟” اگر تنها هدف توکن، یک دارایی سوداگرانه برای خرید و فروش باشد، هیچ دلیل واقعی و پایداری برای نگهداری آن توسط مردم وجود ندارد. یک توکن خوب عمیقاً با پروتکل ادغام شده است. شما برای پرداخت هزینه خدمات، رأی دادن در مدیریت یا ایمنسازی شبکه به آن نیاز دارید.
فشار فروش بیش از حد
این موضوع مربوط به این است که چه کسی مالک توکنها است. اگر ۶۰٪ از کل عرضه به تیم و سرمایهگذاران خطرپذیر اولیه اختصاص داده شود، با مشکل بزرگی مواجه خواهید شد.
این افراد داخلی سودهای تحقق نیافته عظیمی دارند و در نهایت میخواهند آنها را نقد کنند. به محض اینکه توکن راهاندازی و در صرافیها فهرست شود، یک “فشار فروش” مداوم و خردکننده ایجاد میکند که جامعه کوچک خریداران خردهفروشی هرگز نمیتوانند آن را کنترل کنند و باعث میشود قیمت به مرور زمان کاهش یابد.
۲. مشکل شهر ارواح
یک پروژه کریپتو بدون یک جامعه پر جنب و جوش و فعال، فقط یک تکه کد خالی در اینترنت است. جامعه فقط یک “ویژگی خوب” نیست؛ بلکه اولین پایگاه کاربری پروژه، پرشورترین تیم بازاریابی آن و ارزشمندترین منبع بازخورد آن است.
تصور کنید یک معمار بزرگ زیباترین، کاربردیترین و مدرنترین شهر جهان را میسازد، اما هیچ کس به آنجا نقل مکان نمیکند. خیابانها خالی هستند، مغازهها بسته هستند و ساختمانها ساکت هستند. مهم نیست معماری چقدر عالی باشد، آن شهر شکست خورده و به یک شهر ارواح تبدیل شده است.
بسیاری از تیمهای فناوریمحور اشتباه میکنند و فکر میکنند که بازاریابی و جامعه «مهارتهای نرم» هستند و اهمیت کمتری نسبت به کدنویسی دارند. آنها نمیفهمند که در یک دنیای غیرمتمرکز، جامعه خود محصول است.
۳. عدم تطابق محصول با بازار
این یک قاتل استارتآپ کلاسیک است و در کریپتو بسیار رایج است. تیم یک قطعه فناوری میسازد که فوقالعاده هوشمند، پیچیده و زیباست… اما مشکلی را حل میکند که هیچ کس دیگری در واقع ندارد.
سگوی یک نمونه کامل از یک شگفتی مهندسی در دنیای واقعی است. یک وسیله نقلیه خود متعادل آیندهنگر. اما برای چه کسی؟ این جایگزینی برای ماشین، دوچرخه یا پیادهروی نبود. در واقع، سگوی یک راه حل درخشان برای یک مشکل دنیای واقعی بود که هنوز وجود نداشت و به دنبال یافتن آن بود، اما در نهایت نتوانست بازار انبوهی پیدا کند.
محصولی برای حل یک مشکل واقعی
بسیاری از پروژههای کریپتو، سگویهای دیجیتال هستند. آنها ممکن است یک مکانیسم اجماع جدید یا معماری قرارداد هوشمند منحصر به فرد داشته باشند، اما اگر آن فناوری به یک برنامه غیرمتمرکز (dApp) یا سرویسی که برای کاربران واقعی بهتر، ارزانتر یا سریعتر باشد، تبدیل نشود، به دلیل عدم استفاده از بین خواهد رفت.
۴. روایت اشتباه، زمان اشتباه
بازار کریپتو در امواج قدرتمندی به نام “روایتها” حرکت میکند. روایت، ایده بزرگی است که توجه و سرمایه بازار را برای یک دوره زمانی (مانند تابستان DeFi، رونق NFT یا همگرایی هوش مصنوعی و کریپتو) به خود جلب میکند.
روایت، یک جریان اقیانوسی قدرتمند است و پروژه، قایق آن است. اگر یک پروژه بازی NFT درخشان (قایق خود) را در وسط بازاری که غرق در DeFi (یک جریان متفاوت) است، راهاندازی کنید، اساساً خلاف جریان شنا میکنید. مهم نیست قایق شما چقدر عالی باشد، شما را به جایی نمیرساند.
زمانبندی همه چیز است. پروژهای با فناوری شگفتانگیز که بسیار جلوتر از زمان خود است، در جلب توجه شکست خواهد خورد. پروژهای که در پایان یک چرخه روایت، زمانی که هیجان آن در حال محو شدن است، راهاندازی میشود، به عنوان یک تازه وارد دیده شده و نادیده گرفته میشود.
5. کابوس تجربه کاربری
تجربه کاربری آخرین و شاید مهمترین مانع برای پذیرش عمومی است. یک پروژه میتواند سریع، ارزان و ایمن باشد، اما اگر به یک فرآیند 12 مرحلهای پر از اصطلاحات تخصصی نیاز داشته باشد، 99٪ از کاربران بالقوه در پنج دقیقه اول منصرف میشوند.
تصور کنید که برای بررسی ایمیل خود مجبور باشید نحوه عملکرد پروتکل TCP/IP را بفهمید. اگر اینطور بود، اینترنت هرگز اینقدر محبوب نمیشد. دلیل موفقیت برنامههایی مانند اینستاگرام و تیک تاک این است که آنها یک تجربه کاربری (UX) یکپارچه، آسان برای درک و تقریباً نامرئی دارند.