امسال در جایزه جلال آل احمد، در میان آثار ارزیابیشده توسط داوران در حوزه نقد ادبی، هیچ اثری حتی نامزد دریافت این جایزه هم نشد. چنین اتفاقی نشان از بحرانی جدی در نقد ادبی دارد. اگرچه نقد ادبی ممکن است در مقایسه با شعر و داستان، حضوری آرامتر، کممدعاتر و گاهی حتی نامرئی در عرصه ادبیات داشته باشد، اما همین حضور ضعیف، یکی از ارکان اصلی حیات ادبی است. به همین دلیل، نبود بخش نقد ادبی در یکی از مهمترین جوایز ادبی کشور، نه تنها تصمیمی از سوی داوران، بلکه نشانهای معنادار از وضعیت کلی این حوزه است؛ نشانهای که نمیتوان به راحتی از آن چشمپوشی کرد.
نقد ادبی در ایران سالهاست که در حالت تعلیق به سر میبرد؛ نه آنقدر پررونق که بتوان آن را شکوفا نامید و نه آنقدر خاموش که بتوان آن را مرده اعلام کرد. تعداد کتابهای منتشر شده در این حوزه کم است و از این تعداد، بخش قابل توجهی از آنها کتابهایی هستند که بیشتر شبیه تحقیقات دانشگاهی، گزارشهای نظری یا بازنویسی پایاننامه هستند تا نقد ادبی به معنای دقیق کلمه. در چنین آثاری، متن ادبی اغلب به بهانهای برای مرور مفاهیم نظری تبدیل میشود، نه موضوعی زنده برای خواندن، تفسیر و بحث.
از سوی دیگر، نقد ادبی در سالهای اخیر به طور فزایندهای از مخاطب عام فاصله گرفته است. زبان دشوار، ارجاعات نظری سنگین و بیتوجهی به مسئله خوانایی، باعث شده است که نقد ادبی در دایره محدودی از دانشگاهیان باقی بماند. در حالی که در دورههایی از تاریخ ادبیات معاصر، منتقدان نقش واسطهگری فعالی بین متن و جامعه داشتند، امروزه این نقش کاهش یافته و نقد ادبی بیشتر به یک فعالیت درون گروهی تبدیل شده است؛ فعالیتی که به ندرت به حوزه عمومی فرهنگ راه پیدا میکند.
مشکل دیگر، فقدان شجاعت فکری و ریسکپذیری در نقد است. نقد ادبی ذاتاً از طریق پرسش، تردید و شکستن عادتها معنا پیدا میکند، اما بسیاری از آثار موجود ترجیح میدهند در مسیرهای امن حرکت کنند؛ بازتولید نظریههای شناختهشده، تکرار چارچوبهای آشنا و اجتناب از خوانشهای مشکلساز. این احتیاط مزمن، نقد را از قدرت مداخله و ایجاد جریان تهی کرده است. منتقد کمتر وارد گفتگوی انتقادی با سنت، متن یا حتی نظریه میشود و بیشتر در نقش یک گزارشگر ظاهر میشود.
شرایط اجتماعی و زندگی روزمره محققان را نیز نمیتوان نادیده گرفت. نقد ادبی نیاز به زمان، تمرکز و امنیت روانی دارد؛ چیزهایی که در سالهای اخیر برای بسیاری از محققان به کالاهای کمیاب تبدیل شدهاند. فشارهای اقتصادی، فرسودگی ساختار دانشگاه، حمایت ضعیف نهادی و بحران نشر تخصصی، همگی در کاهش تولید آثار جدی در این حوزه نقش داشتهاند. وقتی نوشتن نقد عمیق نه امنیت شغلی به همراه دارد و نه دیده شدن، طبیعی است که بسیاری از استعدادها مسیرهای کمهزینهتر را انتخاب کنند.
در چنین شرایطی، پرسش از «چرا» آثار ارزشمند از نقد ادبی غایب هستند، در واقع پرسشی از وضعیت کلی تفکر انتقادی در ادبیات امروز ایران است. بحث زیر تلاشی برای بررسی این وضعیت است؛ نگاهی از درون به حوزهای که اگرچه آرام است، اما بیش از هر فریادی شنیده میشود.
مریم حسینی، داور بخش نقد ادبی جایزه جلال آل احمد، در مصاحبه با ایبنا، دلیل عدم معرفی هیچ کتابی برای این بخش را اینگونه توضیح داد: ما کتابها را بر اساس مجموعهای از معیارهای ارزشمند بررسی کردیم. در بین آثار ارسالی، کتابهای بسیار خوبی وجود داشت، اما برای اینکه کتابی شایسته جایزه جلال باشد، باید مجموعهای از معیارها را همزمان داشته باشد؛ معیارهایی که در نهایت بتواند آن کتاب را شایسته جایزه کند. ما چنین کتابی را در بین آثار بررسی شده پیدا نکردیم.
وی ادامه داد: برخی از کتابها بسیار خوب بودند، اما اساساً در حوزه نقد ادبی نمیگنجیدند؛ یعنی نمیتوانستند «نقد ادبی» نامیده شوند. بسیاری از این آثار، کتابهای پژوهشی بودند، برخی پایاننامه. اما انتخاب کتابی که تمام ویژگیهای نقد ادبی را داشته باشد و بتواند به پیشبرد اهداف جایزه جلال، یعنی ارتقای سطح دانش نقد ادبی در ایران، کمک کند، کار سادهای نیست. چنین کتابی در بین آثار وجود نداشت.
حسینی با اشاره به کاهش تعداد آثار ارسالی به این بخش گفت: «امسال حدود ۷۲ کتاب بررسی شد که به نظر من تعداد کمی است. این کاهش تعداد آثار واقعاً قابل توجه است. نقد ادبی همیشه کمتر از سایر حوزهها بوده است، اما به هر حال روند نزولی آن ادامه دارد. در حالی که مثلاً در بخش شعر با حجم بالای آثار مواجه هستیم، در حوزه نقد ادبی تعداد کتابها همیشه کمتر بوده و اکنون حتی کمتر هم شده است.»
او دلایل این وضعیت را توضیح داد: میتواند دلایل مختلفی داشته باشد، اما شاید مهمترین آنها دشواری زیرسازی باشد.