جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

یک سریال خارجی ناگهان در ایران محبوب شده است

یک سریال خارجی ناگهان در ایران محبوب شده است

«خروس» یک کمدی-درام دانشگاهی است که داستان گرگ روسو، نویسنده میانسال و مشهور با بازی استیو کارل را دنبال می‌کند که برای سخنرانی به دانشگاهی در نیوانگلند می‌رود، اما هدف اصلی او ترمیم رابطه‌اش با دخترش، کیتی، است. کیتی پس از خیانت شوهرش که او را به خاطر یک دانشجوی جوان ترک می‌کند، دچار بحران روحی شده است و این اتفاق موتور اصلی داستان را تشکیل می‌دهد.

مرز باریک بین درام و کمدی

فضای سریال ترکیبی از طنز موقعیتی، روابط خانوادگی و بحران‌های میانسالی است. «خروس» به جای تکیه بر شوخی‌های بلند، بر موقعیت‌ها، مکالمات انسانی و حس تنهایی شخصیت‌ها تمرکز می‌کند. فضای دانشگاه، آدم‌های عجیب اما دوست‌داشتنی و ریتم کند سریال، حال و هوایی شبیه به آثار قبلی بیل لارنس مانند «تدلاسو» و «روان‌درمانی» ایجاد می‌کند. منتقدان بازی استیو کارل و رابطه عاطفی پدر و دختر را ستوده‌اند، اگرچه برخی از بینندگان معتقدند که این سریال گاهی اوقات بین کمدی و درام سرگردان است و برخی از خطوط داستانی فاقد عمق کافی هستند.

شخصیت‌هایی که احتمالاً فراموش نخواهند شد

اگر از مخاطبان سریال جادویی لارنس باشید، می‌دانید که او روش خاص خود را در شخصیت‌پردازی دارد. اگر کمی دقت کنید، متوجه خواهید شد که کارگردان در طول سریال تلاش می‌کند بار روایت را بر دوش شخصیت‌ها بگذارد. گویی این شخصیت‌ها هستند که داستان را به جلو می‌برند، نه یک سناریوی از پیش تعیین‌شده. همین موضوع باعث می‌شود همه آنها شخصیت‌های به یاد ماندنی باشند. در سریال روسو، شاهد یک رابطه پدر و دختری به ظاهر معمولی هستیم، اما موقعیت‌های خاص، این پدر و دختر را فراتر از مرزهای کلیشه‌ها می‌برد و رابطه آنها را به چیزی خاص و نادر تبدیل می‌کند که در ذهن مخاطب حک شده است.

وابستگی بیش از حد به کاریزمای بازیگر اصلی

به هر حال، تقریباً همه می‌دانند که سریال روستر بخش بزرگی از موفقیت خود را مدیون شخصیت اصلی، “گرگ روسو” است. اکثر مخاطبان با دیدن تصویر استیو کارل روی پوستر سریال، بی‌اختیار با خوش‌بینی بیشتری جذب سریال شدند. این موضوع در برخی سکانس‌ها به بلای جان سناریو تبدیل شده است. آنقدر که در لحظاتی که گرگ روسو در سریال حضور ندارد، ریتم سریال کمی کند می‌شود و حوصله سر بر می‌شود.

کمبود شخصیت‌های فرعی

یکی دیگر از نقاط ضعفی که در بسیاری از نقدها به ذهن می‌رسد، پرداخت سطحی به برخی از شخصیت‌های فرعی سریال است. در حالی که نویسندگان زمان و انرژی زیادی را صرف ساختن بحران‌های درونی شخصیت اصلی کرده‌اند و تقریباً در نمایش رابطه پدر و دختری موفق بوده‌اند، برخی از شخصیت‌های فرعی بیشتر به عنوان ابزاری برای پیشبرد داستان باقی مانده‌اند. نتیجه این رویکرد این است که بخش‌هایی از جهان سریال، برخلاف فضای گرم و صمیمی که سازندگان سعی در ایجاد آن داشتند، کمی ناقص و ناهموار به نظر می‌رسد. اگر فصل‌های آینده بتوانند عمق بیشتری به شخصیت‌های فرعی بدهند، این سریال شانس خوبی برای تبدیل شدن به اثری ماندگارتر دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *