عادت ۱: پیشبینی بازار را متوقف کردم و شروع به واکنش نشان دادن کردم
سالها فکر میکردم معاملهگری یعنی پیشبینی حرکت بزرگ بعدی بازار. اخبار را دنبال میکردم، گزارشهای تحلیلگران را میخواندم و سعی میکردم حدس بزنم قیمت به کجا خواهد رفت. حدس بزنید چی شد؟ بیشتر اوقات، اشتباه میکردم.
بعد متوجه شدم: بازار به تحلیل یا نظر شخصی من اهمیتی نمیدهد. تنها چیزی که مهم است «حرکت قیمت» است. بنابراین، پیشبینی را متوقف کردم و در عوض شروع به واکنش نشان دادن کردم. منتظر تایید ماندم، روندها را دنبال کردم و فقط زمانی که بازار سیگنالهای واضحی به من میداد، وارد معاملات شدم.
این یک تغییر مرا نجات داد.
گاهی اوقات بهترین معامله، اصلاً معامله نکردن است.
عادت ۲: کمتر معامله کردم و پول بیشتری به دست آوردم
قبلاً فکر میکردم معاملات بیشتر برابر با سود بیشتر است. به همین دلیل، بیش از حد معامله میکردم؛ در هر حرکت کوچک وارد موقعیت میشدم، به دنبال فرصتهای معاملاتی میدویدم و وقتی فرصت خوبی وجود نداشت، خودم را مجبور به معامله میکردم. این کار حساب من را خراب کرد.
بعد از مدتی، «قانون بهترین تنظیمات» را پذیرفتم؛ یعنی، فقط وارد معاملاتی میشدم که بیشترین احتمال موفقیت را داشتند. معاملات کمتر، اما با کیفیت بالاتر. ناگهان، نرخ برد من افزایش یافت.
گاهی اوقات، بهترین معامله، انجام ندادن یک معامله است.
عادت ۳: تسلط بر یک استراتژی، نه ۱۰ استراتژی
من قبلاً یک فرد «استراتژی باز» بودم. یک هفته اسکالپر بودم، هفته بعد یک معاملهگر نوسانی. سپس اندیکاتورها، پرایس اکشن، الگوریتمها و هر چیز دیگری را امتحان میکردم. و هیچکدام از آنها جواب نمیدادند، زیرا هرگز به اندازه کافی به یک استراتژی پایبند نبودم.
بعد از آن، فقط یک استراتژی انتخاب کردم. آن را بکتست کردم، اصلاح کردم و به مدت ۶ ماه متوالی فقط با آن استراتژی معامله کردم. و آن موقع بود که همه چیز تغییر کرد.
تسلط همیشه بر تنوع غلبه میکند.
در یک استراتژی استاد شوید
عادت ۴: مدیریت ریسک را کتاب مقدس خود قرار دادم
بزرگترین ضررهای من فقط از یک چیز ناشی شد: نادیده گرفتن ریسک. عدم حد ضرر، اندازه موقعیت خیلی بزرگ، معاملات انتقامی؛ شما تمرین را میدانید.
حالا، من هرگز بیش از ۱٪ از سرمایهام را در یک معامله ریسک نمیکنم. هرگز. حتی اگر «مطمئن» باشم که یک معامله برنده است. زیرا در معاملهگری، بقا حرف اول را میزند.
بهترین معاملهگران کسانی نیستند که بیشترین پول را به دست میآورند، بلکه کسانی هستند که کمترین ضرر را میکنند.
عادت ۵: من تمام معاملاتم را ثبت کردم (حتی معاملات برنده)
من قبلاً ضررهایم را نادیده میگرفتم و بردهایم را جشن میگرفتم بدون اینکه از هیچکدام از آنها درس بگیرم. بعداً، شروع به نوشتن یک دفتر خاطرات معاملاتی کردم؛ برای هر معاملهای که انجام میدادم. اینکه چه کاری را درست انجام دادم، چه کاری را اشتباه انجام دادم و چگونه میتوانم پیشرفت کنم.
این عادت به تنهایی به من کمک کرد تا بزرگترین نقاط ضعفم را شناسایی کنم و آنها را به نقاط قوت تبدیل کنم.
عادت ۶: من از دنبال کردن سودهای نجومی دست کشیدم
من همیشه رویای آن «سود ۱۰۰۰٪» را در سر میپروراندم؛ همان معاملهای که قرار بود مرا ثروتمند کند. و به همین دلیل، ریسکهای بیملاحظهای میکردم، معاملات بازنده را برای مدت طولانی نگه میداشتم و حسابهایم را خراب میکردم.
بعد متوجه شدم: معاملهگری یک ماراتن است، نه یک مسابقه سرعت. سودهای کوچک و مداوم در طول زمان جمع میشوند. و حالا من شادتر، کماسترستر و پربازدهتر از همیشه هستم.