استعارههایی که چندان مؤثر نیستند و مخاطبی که چیزهای زیادی میداند
«آواتار» در ظاهر درباره آینده است، اما در باطن از گذشته میآید. در پس موجودات آبی، جنگلها، سفینههای فضایی و لباسها، ردپایی از داستانهایی وجود دارد که ریشه در ادبیات استعماری قرنهای ۱۸ و ۱۹ دارند. داستانهایی مانند «رابینسون کروزوئه»، «آلن کواترمین» یا «ناتی بومپو» که فتح سرزمینهای ناشناخته را در قالب ماجراجوییهای قهرمانانه روایت میکردند و پروژه توسعهطلبانه اروپایی را در قالب نبرد بین خیر و شر به نمایش میگذاشتند.
جیمز کامرون با «آواتار» سعی میکند این داستانها را نقد کند و آنها را در دیدگاه درست ارائه دهد. او همچنین نژادپرستی و نگاه تحقیرآمیز آن داستانها را کنار میگذارد. در آواتار، انسانهای «سفیدپوست متمدن» به قول خودشان «وحشیها» را اصلاح، کشته و اخراج نمیکنند. بومیان پاندورا انسان نیستند؛ آنها موجودات فضایی آبی هستند و این تغییر به فیلم اجازه میدهد تا بدون اشاره مستقیم به هیچ قوم یا نژاد واقعی، درباره استعمار، استثمار و خشونت ساختاری صحبت کند. از سوی دیگر، انسانهای مهاجم نیز یکدست نیستند؛ آنها از ملیتها، قومیتها و پیشینههای مختلف میآیند و نماینده یک سیستم هستند، نه یک نژاد خاص.
خوب است که کامرون به چنین مضامینی میپردازد، اما همین تمثیل و فاصله استعاری ممکن است عاملی باشد که مانع از شکلگیری ارتباط عاطفی عمیقتر شود. «آواتار» بیشتر شبیه یک تجربه سینمایی باشکوه است تا داستانی که سالها در ذهن مخاطب باقی بماند. بیننده مجذوب جلوههای ویژه و جلوههای ویژه میشود، اما به ندرت به داستان و شخصیتها فکر میکند.
به همین دلیل است که یک لبخند کوتاه از استیو راجرز میتواند مو به تن شما سیخ کند، اما نه حماسیترین صحنههای پاندورا. «آواتار» ممکن است پرفروش باشد، ممکن است تحسین شود و ممکن است مرزهای فناوری در سینما را جابجا کند، اما با وجود تلاشهای کامرون، نمیتواند در کنار فرنچایزهای ماندگار سینما قرار گیرد؛ بیشتر به دلیل ناتوانی در ایجاد ارتباط انسانی و عاطفی با بیننده.
از سوی دیگر، دیدگاه استعاری – و تا حدودی شعاری – کامرون فاقد عمق خاصی است. فیلم هیچ تلاشی برای خاکستری کردن رفتار انسان نمیکند تا “آدمهای خوب و آدمهای بد” را به صورت تکبعدی ارائه دهد؛ جیک – و دیگر سربازان – از همان ابتدا به وضوح به عنوان نیروهای اشغالگر معرفی میشوند. آنها نه کاوشگر هستند، نه ماجراجو و نه حتی قربانی شرایط. انسانها در آواتار نمایانگر سیستمی هستند که سیاره خود را نابود کرده و اکنون به دنبال مکانی جدید برای بهرهبرداری با همان منطق مصرفگرایانه است. برای آنها، پاندورا خانه نیست؛ بلکه یک منبع است. فرقی نمیکند چه موجوداتی در آنجا زندگی میکنند، چه اکوسیستمهایی نابود میشوند یا چه فرهنگهایی نابود میشوند؛ هدف فقط استخراج و زنده ماندن به هر قیمتی است.
بله، جیک هر سال تغییر میکند و با انسانها روبرو میشود، اما او هنوز یک قهرمان قابل دفاع نیست. برخلاف داستانهای مشابه، پیوستن جیک به ناویها لزوماً یک عمل نجاتبخش یا تطهیرکننده نیست. حضور او – حتی با نیت خیر – به این افراد آسیب میرساند، زیرا در نهایت پاندورا را برای انسانهای بیشتری باز میکند. دلیل روشنی وجود دارد که چرا او یک ناجی نیست. در اینجا، کامرون آگاهانه از ایده «قهرمان سفید» که قرار بود پلی بین تمدن و بومیان در معرض خطر باشد، فاصله میگیرد. جیک ناویها را به مقاومت و مبارزه تشویق میکند و آشکارا میگوید که انسانها باید به طور کامل و بدون قید و شرط از پاندورا اخراج شوند.
با این حال، هر چقدر هم که «آواتار» از نظر ایدئولوژیکی پسااستعماری باشد، یک واقعیت غیرقابل انکار است: مخاطبان امروز دیگر مانند مخاطبان قرن نوزدهم یا حتی بیستم نیستند. هیجان کشف سرزمینهای ناشناخته، هیجان فتح مرزهای جدید و رویای «اولین کسی بودن که چیزی را میبیند» تقریباً ناپدید شدهاند. شاید به دلیل آگاهی تاریخی ما از تراژدیهای استعمار باشد، یا شاید به این دلیل که اینترنت و فضای مجازی مرزهای اکتشاف را در خود فرو برده است. امروزه، با چند لمس ساده روی صفحه نمایش موبایل، میتوانیم عمیقترین جنگلها، دورافتادهترین قبایل و حتی تصاویر فضا را ببینیم. دیگر هیچ چیز «دور از دسترس» نیست.
در چنین دنیایی، پاندورا، هر چقدر هم خیرهکننده، رنگارنگ و پرجزئیات باشد، نمیتواند همان حس شگفتی را که برای مخاطبان دوره ویکتوریا ایجاد میکرد، ایجاد کند، مخاطبانی که در خانههایشان محبوس بودند و رویاهایشان از دنیاهای ناشناخته را در کتابها زندگی میکردند. به عبارت دیگر، «آواتار» دنیایی باشکوه خلق کرده است، اما مخاطبی که همه اینها را دیده است، کمتر احتمال دارد شگفتزده شود. اگر از کسی بپرسید که در مورد پاندورا چه فکر میکند، تنها چیزی که احتمالاً به شما خواهند گفت این است: «سیجیآی فوقالعادهای دارد!»
سیجیآی چگونه هالیوود را تغییر داد؟
شخصیتهایی که هستند و چه کسانی نیستند
اگر از شما بخواهم که به برخی از به یاد ماندنیترین لحظات سینمای پرفروش در دو دهه گذشته فکر کنید، کدام سکانسها به ذهنتان خطور میکنند؟ مرد آهنی در حال له شدن؟ دومینیک تورتو در مورد اهمیت خانواده صحبت میکند؟ انتقامجویان بعد از خوردن تاکو