دو محور سیاست و فرهنگ؛ منشأ اختلافات و قطببندیهای بزرگ فعلی
به نظر میرسد دوقطبی ایجاد شده پیرامون کنسرت خیابانی شجریان تا حد زیادی ادامه دوقطبی است که در انتخابات خود را نشان داد. قلی پور با بیان این نکته به مسائل کلیدی اشاره میکند و توضیح میدهد: «بخش بزرگی از ایرانیان خواهان زندگی هستند و حاضر به پذیرش تعلیق زندگی برای تغییر سیاسی نیستند. در این گفتمان، سیاست و زندگی در هم تنیدهاند و نمیتوان یکی را فدای دیگری کرد. گفتمان مقابل بر این دیدگاه استوار است که زندگی با سیاست موجود غیرممکن است و حتی در جایی که به ظاهر ممکن است، نوعی فریب و تظاهر است که شهروندان نباید آن را بپذیرند. در این گفتمان، این زندگی آمیخته با تظاهر و فریب باید به حالت تعلیق درآید تا زندگی واقعی در سیاست دیگری ممکن شود. گفتمان اول از طریق گفتگو و تعامل و حتی فشار بر وضع موجود، وضعیت جایگزین را دنبال میکند، اما گفتمان دوم وضعیت جایگزین را در رد کل وضع موجود و مقاومت تمام عیار در برابر آن جستجو میکند. البته گفتمان دیگری نیز وجود دارد که ارتباط چندانی با تغییر سیاسی ندارد و حداکثر از تغییر سیاسی و مدیریتی استقبال میکند. اما حتی آن اردوگاه نیز در این موضوع دو قطبی شد: کسانی که از کنسرت خیابانی استقبال کردند زیرا میتوانست منبع شادی، همبستگی و امید باشد و کسانی که آن را مظهر نفوذ فرهنگ ابتذال و تهاجم فرهنگی میدانستند و…» امثال اینها را به ارکان حکومت کشور وارد میکند. بنابراین، در ایران، دو محور سیاست و فرهنگ منشأ اختلافات و قطببندیهای بزرگ فعلی هستند.»
مخالفان کنسرت همایون شجریان به سیاستهای جنجالی روی میآورند
روی آوردن مخالفان کنسرت شجریان در توییتر به فحاشی، نکته دیگری است که با قلیپور در مورد آن بحث میکنیم. او در این باره میگوید: «وقتی این قطببندیها وارد فضای آنلاین میشوند، تحت تأثیر شرایط ساختاری آن فضا رادیکال میشوند و خیلی سریع به خشونت کلامی متقابل، اهریمنسازی متقابل، تخریب شخصیت و مواردی از این دست تبدیل میشوند. اینکه چرا این قطببندی در مورد ایده کنسرت خیابانی آقای شجریان به چنین خشونت و تخریب کلامی منجر شد را نیز میتوان به عنوان یک مورد خاص بررسی کرد. از لحظه اعلام خبر تا برگزاری رویداد، زمان کمی باقی مانده بود و بنابراین، دو قطب گفتمان مجبور بودند در آن چند روز تمام تلاش خود را بکنند تا کنسرت را آرام و کمفروغ یا باشکوه جلوه دهند. در این شرایط، طبیعی است که مخالفان به «سیاست رسوایی» روی آورند و با تخریب شخصیت، اتهامزنی و برچسبزنی سعی کنند پیام خود را ویروسی کنند. این روش اغلب جواب میدهد زیرا یافتههای علم ارتباطات نشان میدهد که پیامهای منفی از نظر تأثیرگذاری پنج برابر مؤثرتر از پیامهای مثبت هستند. فضای پلتفرم ایکس برای این نوع کنشگری مخرب ایدهآل است زیرا توییتها با کاراکترهای محدود نوشته میشوند و کاراکترهای محدود به نویسنده اجازه میدهد بدون ارائه مدرک، موضعگیری کند، متهم کند، تخریب کند، ادعا کند و محتوای تحریکآمیز منتشر کند. استدلالها، یا پشتیبانی از سخنان آنها. در چنین محیطی، تلاش برای جلب توجه حداکثری و میل بیپایان به ترشح دوپامین است که قواعد بازی را تعیین میکند، نه ارزشهایی مانند خیر جمعی، منافع ملی یا حتی کنشگری سیاسی مطلوب.»
از اتاق پژواک تا تعامل آنتاگونیست
در ادبیات علمی، سازوکارهای مختلفی شناسایی شدهاند که اینترنت میتواند از طریق آنها فضای عمومی را چندپاره یا قطبی کند یا چندپارگیها و دوقطبیهای موجود را تشدید کند. قلیپور با اشاره به کتاب خود با عنوان «اینترنت و رفتار سیاسی در ایران»، برخی از این مکانیسمها را شرح میدهد و میگوید: «شناختهشدهترین این مکانیسمها که تأثیر اینترنت بر قطبی شدن جوامع را توضیح میدهد، مفهوم معروف «اتاق پژواک» است، یعنی محیطی که در آن افراد فقط در معرض اطلاعات و ارتباطاتی قرار میگیرند که از یک دیدگاه خاص حمایت میکنند، در حالی که دیدگاههای مخالف را نادیده میگیرند. در چنین حالت انزوایی، ایدهها به دلیل عدم مواجهه با دیدگاههای رقیب، به طور فزایندهای افراطی میشوند. بنابراین، بعید نیست که یک رویداد هنری به سرعت توسط یک گروه به عنوان نوعی توطئه کثیف و یک هنرمند محبوب به عنوان یک زندانبان ترسناک بازنمایی شود. حال، اینکه چرا اینترنت، و به ویژه پلتفرمهای شبکههای اجتماعی مانند فیسبوک، ایکس یا اینستاگرام، به فضاهای ایدهآلی برای ایجاد اتاقهای پژواک تبدیل میشوند، به برخی مکانیسمهای دیگر، مانند امکان ابرمتن در اینترنت (یعنی پیوند به اطلاعات مشابه و همسو)، یا مکانیسم هموفیلی یا تجانس، یعنی زمانی که افراد در شبکههای اجتماعی تمایل دارند حول علایق و پیشینههای مشابه، از جمله دیدگاههای سیاسی مشابه، گروهبندی شوند، برمیگردد. الگوی دنبال کردن یا دنبال نکردن در پلتفرمهای شبکههای اجتماعی تا حد زیادی بر اساس همین اصل همگنی و تجانس بنا شدهاند.