شکلگیری یک مجموعه عجیب در قلب تاریخ روانپزشکی
آغاز این داستان به سال ۱۹۴۵ برمیگردد، زمانی که اریک استرومگرن، روانپزشک برجسته دانمارکی، تصمیم به شروع یک پروژه آزمایشی گرفت. او و همکارانش معتقد بودند که با بررسی مغز بیماران پس از مرگ، ممکن است بتوانند محل دقیق بیماریهای روانی را در ساختار مغز پیدا کنند. در نتیجه، هر زمان که بیماری در یک آسایشگاه دولتی دانمارک فوت میکرد، مغز او در یک سطل سفید پر از فرمالین قرار داده میشد و با یک شماره ثبت میشد. این روند نزدیک به چهار دهه ادامه داشت تا اینکه در اوایل دهه ۱۹۸۰ متوقف شد.
در آن زمان، نه تنها هیچ اجازهای از بیماران یا خانوادههایشان گرفته نمیشد، بلکه جامعه بیشتر نگران محافظت از خود در برابر بیماران روانی بود تا دفاع از حقوق آنها. بین سالهای ۱۹۲۹ تا ۱۹۶۷، قانون دانمارک افراد در مؤسسات روانپزشکی را ملزم به عقیمسازی میکرد و تا سال ۱۹۸۹، آنها حتی برای ازدواج نیز باید اجازه ویژه میگرفتند. این رویکرد باعث شد که جمعآوری مغز در نظر جامعه و پزشکان، بدون هیچ مخالفت جدی، یک “عمل طبیعی” به نظر برسد.
آنچه این مجموعه را متمایز میکرد، نه تنها تعداد بیسابقه مغزها، بلکه شرایط خاص بیماران نیز بود. بسیاری از آنها سالها یا حتی تمام عمر خود را در بیمارستانهای روانپزشکی گذرانده بودند و در نتیجه، علاوه بر بیماریهای روانی، مشکلات دیگری مانند سکته مغزی، تومور یا صرع نیز داشتند. این ترکیب از شرایط، مغز آنها را به نمونههای ارزشمندی برای تحقیقات چند رشتهای تبدیل کرده بود.
هنگامی که روند برداشت مغز در سال ۱۹۸۲ متوقف شد، بحثهای شدیدی در مورد سرنوشت این گنجینه آغاز شد. برخی معتقد بودند که نگهداری آنها ادامه ظلم به بیماران است، در حالی که برخی دیگر این مجموعه را فرصتی بینظیر برای پیشرفت علم میدانستند. در نهایت، شورای اخلاق دانمارک تصمیم گرفت این مجموعه را حفظ کند و آن را برای تحقیقات علمی در دسترس قرار دهد.
از جنجالهای اخلاقی تا فرصتهای علمی در تحقیقات مدرن
پس از پایان رسمی پروژه در سال ۱۹۸۲، این سوال مطرح شد که با هزاران مغز ذخیره شده چه باید کرد. انتقال این مجموعه به دانشگاه اودنسه در سال ۲۰۱۸ فرصت جدیدی را برای دانشمندان ایجاد کرد تا از منظری متفاوت به آن نگاه کنند. امروزه، این مجموعه که به عنوان «بزرگترین مجموعه مغز انسان در دانمارک» شناخته میشود، نه تنها یک میراث تاریخی، بلکه ابزاری علمی است که توسط محققان در زمینههای مختلف مورد استفاده قرار میگیرد.
در حال حاضر چهار پروژه فعال بر اساس این مغزها در حال انجام است. محققان در حال مطالعه بیماریهایی مانند اسکیزوفرنی، زوال عقل، اختلال دوقطبی و افسردگی هستند. یکی از مزایای کلیدی این مجموعه این است که به مغز بیمارانی که هرگز با داروهای مدرن درمان نشدهاند، دسترسی دارد. این به ما امکان میدهد تغییرات طبیعی بیماریها را با اثرات داروهای مدرن مقایسه کنیم. به عنوان مثال، تیمی به رهبری سوزانا آزنار در بیمارستان بیسپبرگ کپنهاگ از این مغزها برای مطالعه بیماری پارکینسون استفاده میکند. او میگوید: «از آنجا که این بیماران هرگز با داروهای جدید درمان نشدهاند، میتوانیم تفاوتهای واقعی ناشی از بیماری را با تغییرات ناشی از درمان مقایسه کنیم.»
از منظر اخلاقی، دیدگاه جامعه نیز تغییر کرده است. در دهههای میانی قرن بیستم، افراد مبتلا به بیماری روانی بیشتر به عنوان «تهدیدی برای جامعه» دیده میشدند. اما امروزه همه بر اهمیت حقوق بشر و کرامت فردی تأکید دارند. این تفاوت در نگرش باعث شده است که استفاده از این مغزها فقط برای اهداف علمی و به دلیل احترام به حافظه بیماران توجیه شود. «اگر از این مغزها استفاده نشود، هیچ فایدهای ندارند. بنابراین بهتر است از آنها برای پیشرفت علم و درمان بیماریها استفاده شود.»
این مجموعه هم بازتابی از گذشتهای تلخ است که در آن حقوق بیماران نادیده گرفته شده است و هم فرصتی بینظیر برای درک عمیقتر بیماریهای مغزی. هزاران مغز در سطلهای سفید نه تنها نمادی از تاریخ ناقص روانپزشکی هستند، بلکه پلی بین گذشته و آینده علوم اعصاب نیز میباشند.