نقدها و امتیازات فیلم «جی. کلی»؛ جورج کلونی در نقش جورج کلونی
«جی. کلی» تاکنون نقدهای نسبتاً مثبتتری نسبت به فیلم قبلی نوآ بامباک، «نویز سفید» دریافت کرده است. این فیلم بر اساس ۱۸ نقد (۱۵ مثبت، ۳ منفی) امتیاز متوسط ۸۳٪ در راتن تومیتوز و امتیاز متوسط ۶۴٪ در متاکریتیک (۶ مثبت، ۴ متوسط، ۱ منفی) دارد. بینندگان زیادی این فیلم را ندیدهاند، اما تاکنون، امتیاز متوسط آن در IMDb، ۶.۶ از ۱۰ است که از امتیاز ۵.۷ «نویز سفید» بهتر است.
ورایتی – اوون گلیبرمن
در «جی. کلی»، جورج کلونی نقش یک ستاره سینما را بازی میکند که بسیار شبیه جورج کلونی است. این فیلم تصویری از یک ستاره سینما ایجاد میکند که به نظر میرسد از DNA جورج کلونی گرفته شده است؛ همان جذابیت بیادبانه، همان لبخند واقعی که باعث میشود همه چیز حتی وقتی او دستور میدهد، مانند یک گفتگوی دوستانه به نظر برسد. اما لایه زیرین فیلم به طرز ظریفی این سوال را مطرح میکند: آیا این خود واقعی اوست یا نقش دیگری است که سالهاست بازی میکند؟
صحنه ابتدایی، جایی که جی در حال فیلمبرداری یکی از صحنههای پایانی آخرین فیلمش است، دقیقاً همین تناقض را نشان میدهد. او هنوز یک کمالگرا است، هنوز به برداشتهای دوم و سوم اعتقاد دارد، اما این وسواس نه از خودخواهی، بلکه از اعتیاد به «درست انجام دادن کار» ناشی میشود. لحن کاملاً استعماری است.
با این حال، خارج از صحنه، چهره دیگری پدیدار میشود. او توسط حلقهای از همکاران قدیمی احاطه شده است: مدیر قدیمیاش (آدام سندلر)، مسئول تبلیغات سختگیرش (لورا درن) و دیگرانی که سالهاست بین تحسین و تحمل او مردد بودهاند. از نظر آنها، جی دیگر جوان یا بینقص نیست؛ سوال این است که آیا او مانند یک شراب کمیاب در حال بالغ شدن است یا به سادگی در حال محو شدن در فراموشی است.
اما فیلم زمانی به عمیقترین اعماق خود میرسد که رابطه جی با دخترش دیزی (گریس ادواردز) را نشان میدهد. لحظهای که او از دانشگاه جانز هاپکینز خداحافظی میکند، تصویری از تنهایی واقعی است؛ ستارهای که در اوج خود، هنوز از درون تهی است. این تنهایی همچنین تحت الشعاع فلشبکهایی به دوستی عمیق او با پیتر (جیم برادبنت) قرار میگیرد، دوستیای که با یک خاطره شیرین آغاز میشود اما با لحظهای تلخ و شیرین به پایان میرسد: زمانی که جی از قرض دادن نامش به پروژهای برای نجات حرفه رو به زوال پیتر خودداری کرد.
فیلم «جی کلی» ساخته نوآ بامباک، تصویری تخیلی از زندگی درونی سینما است؛ روایتی پر از جزئیات دقیق و سادگی بازیگوشانه که به سادگی بیننده را مجذوب خود میکند. جورج کلونی، در نقشی که به وضوح پژواکی از خود واقعی اوست، با ظرافت لایههای شهرت را کنار میزند و مفهوم ستاره بودن را زیر سوال میبرد. پس از تجربه پرآشوب و گاهی آشفته «نویز سفید»، این بازگشتی به قلمرویی است که بامباک همیشه در آن سرآمد بوده است: درامهای صمیمی و دیالوگمحور که از مشاهدات شخصی بهره میبرند. اگر «داستان ازدواج» اوج جدیدی در نمایش جدایی و فروپاشی بود، «جی. کلی» قصد دارد همین کار را برای ستارههای سینما انجام دهد.
جی. در حین شرکت در یک مراسم تشییع جنازه، ناگهان با تیموتی (بیلی کروداپ، با لبخندی یخزده و اضطرابی پنهان)، همکلاسی قدیمیاش از کلاس بازیگری متد، برخورد میکند. دعوت سادهی جی برای یک نوشیدنی، زخم قدیمی را دوباره باز میکند: تیموتی، با خشمی سوزان، اعتراف میکند که از او متنفر است زیرا معتقد است جی همه چیز را از او دزدیده است، از جمله نقش سرنوشتسازی که حرفهی او را به عنوان یک ستاره آغاز کرد. سپس بامباک حرکتی غافلگیرکننده انجام میدهد: او یک فلشبک کامل به آن روز سرنوشتساز ارائه میدهد. ما جی و تیموتی جوان را میبینیم که برای فیلمی به نام «خیابان کرنبری» تست میدهند. تیموتی با ترس آشکاری نقش را خراب میکند و جی – بدون هیچ برنامهریزی قبلی – ناگهان درخواست تست میدهد و نقش را میگیرد.
میتوانید من را به سمی بودن متهم کنید، اما در صحنهی فلشبک، من هیچ خیانتی از جی ندیدم. بله، رنج عمیق تیموتی قابل درک است، اما فیلم آن را به گونهای روایت میکند که برای بیننده لغزش به نظر نمیرسد، مگر از یک نظر: خیانت واقعی، امتناع بامباک از رساندن واقعی قهرمانش به نقطهای از پذیرش تلخ است، نقطهای که میتوانست او را به شخصیتی تراژیک و بهیادماندنی تبدیل کند. خطاهای جی کوچک و قابل بخشش هستند و کاریزمای کلونی باعث میشود که آنها کماهمیت به نظر نرسند.
گاردین – پیتر بردشاو
همه جورج کلونی را دوست دارند و حق هم دارند. بازیهای او در فیلمهایی مانند مایکل کلیتون، خارج از دید و یازده یار اوشن لذتبخش بوده است و او تقریباً به تنهایی اعتبار هالیوود کلاسیک را حفظ کرده است. اما در این فیلم عمیقاً احساسی و خودشیفته، او مانند مردی به نظر میرسد که در فنجان قهوهاش سم پیدا کرده است.
این فیلم به کارگردانی نوآ بامباک ساخته شده است که فیلم «نویز سفید» (۲۰۲۲) او یکی از مدعیان اصلی جشنواره فیلم ونیز بود. (گفته میشود بامباک از واکنش سرد ناراحت بوده است، اما من فکر میکنم فیلم درخشانی بود.) اما این فیلم، اثری مضحک و اغراقآمیز درباره یک بازیگر خوشقیافه هالیوودی است که برای دریافت جایزه یک عمر دستاورد هنری به یک جشنواره هنری ایتالیایی میرود و طبیعتاً به خاطرات تلخ و شیرین دوران جوانیاش فکر میکند.
دلیل حضور او در جشنواره این است که جی کلی بتواند با دختر نوجوانش که در حال تور اروپا است، ملاقات کند. او حتی برای گذراندن وقت با او، سوار قطار میشود و در این میان، با گروهی از افراد جالب و معمولی، از جمله یک دوچرخهسوار بیشفعال آلمانی با بازی لارس آیدینگر، آشنا میشود.
دراپ – استیو پاند
فیلم «جی کلی» که برای اولین بار در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد، مرثیهای برای صنعتی است که به نظر میرسد بر روی زمینی لرزان ایستاده و با حسرت به تاریخ خود نگاه میکند. برای کسی در سن و سال بامباک (۵۵) و ستارهاش جورج کلونی (۶۴)، این فیلمی است که بسیار با زمان خود مطابقت دارد.
پس از اینکه بامباک با «داستان ازدواج» (۲۰۱۹) به درام خالص روی آورد و سپس با «صدای سفید» (۲۰۲۲) دوباره به عرصه کمدی-درام بازگشت، این فیلم او را به عرصه کمدی-درام بازمیگرداند. کلونی فرد مناسبی برای بازی در نقش یک ستاره بزرگ است که به سادگی شهرت خود را به رخ میکشد. حتی نام او هم عالی است، چه کسی میتواند نقش جی کلی را بازی کند؟
گفتن اینکه «جی کلی» متعلق به کلونی است آسان است، اما این درست نیست. آدام سندلر نیز لحظات دردناک خودش را در نقش مدیر برنامهی رنجکشیده دارد، همانطور که لورا درن، رایلی کیئو، استیسی کیچ و بازیگران مکملی شامل پاتریک ویلسون، ایو هیوسون، گرتا گرویگ، آلبا رورواچر، ایسلا فیشر و یکی از نویسندگان فیلم، امیلی مورتیمر، نیز چنین لحظاتی دارند.
فیلم به تدریج به نوعی به یک سفر اروپایی تبدیل میشود، اما سفری که جی باید برای تمام بار روانی که با خود حمل میکند، هزینهی اضافی بپردازد. با افزایش بار، سوالات پیش پا افتادهتر («آیا باید به دخترم بگویم که از طریق تراکنشهای کارت اعتباری مادر دوستش را جاسوسی میکردم؟») تحت الشعاع سوالات جدیتر قرار میگیرند («آیا باید از آن فیلمی که قرار است هفتهی آینده شروع شود، کنار بکشم؟»).