نقد فیلم سوپرمن: خوب اما نه کافی
«سوپرمن» یک فیلم ابرقهرمانی «استاندارد» است و شاید بزرگترین مشکل آن همین باشد. جیمز گان، که به نظر میرسد تا حد زیادی ریسکهای معمول خود را تحت فشار ایجاد یک دنیای سینمایی جدید کنار گذاشته است، یک اثر ابرقهرمانی کلاسیک ارائه داده است که در بهترین حالت قابل قبول است. «سوپرمن» نه در مورد تغییر فرمولها است و نه سعی در ارائه چیز جدیدی دارد، فقط میخواهد ما را سرگرم کند، اما انتظارات مخاطب متفاوت است. ما میخواهیم شگفتزده شویم، تحت تأثیر قرار بگیریم و هیجانزده فریاد بزنیم «دیسی برگشته است!» اما وقتی یک فیلمساز با چنین دقتی قدم برمیدارد، نمیتوانید انتظار داشته باشید که عامل شگفتی به طور خودکار خود را ایجاد کند. من اغلب سبک فیلمسازی گان را «رنگآمیزی بزرگسالانه» توصیف میکنم، نوعی رنگارنگی که با شوخطبعی، خشونت و طنز نامتعارف آمیخته شده است. با این حال، در اینجا، طرح رنگی بزرگسالانه تنها چیزی است که باقی میماند و ما فقط برای لحظهای جلوههایی از شجاعت گان را میبینیم.
این فیلم قرار نیست داستان خاستگاه سوپرمن را روایت کند، که چیز خوبی است. در عوض، گان داستان را از میانهی یک اتفاق شروع میکند و البته این بدترین زیرداستانی است که تا به حال نوشته است. «سوپرمن» صدها کمیک جذاب برای روایت دارد، اما گان میخواهد داستان خودش را روایت کند؛ داستانی که متأسفانه حتی در چارچوب یک دنیای خیالی هم نمیتوان به عناصر آن تکیه کرد. چرا باید جنگی بین دو کشور خیالی – که حتی نامشان را هم نشنیدهایم – برای ما مهم باشد؟ آیا در این دنیا که تمام دنیا در صلح است، دغدغهی سوپرمن جنگ بین این دو کشور است؟ و گان آنقدر بر این جنگ اصرار میکند و از آن حرف میزند که همه چیز تبدیل به یک تقلید مسخرهآمیز میشود.
با این حال، بزرگترین چالش گان، انسانی کردن سوپرمن بود و او از همان لحظات ابتدایی فیلم سعی میکند این مشکل را حل کند تا احساس نکنیم این شخصیت آسیبناپذیر است. اولین ملاقات ما با سوپرمن جایی است که او به شدت آسیب دیده و کتک میخورد. گان بارها و بارها بر این موضوع اصرار میکند تا نشان دهد که این شخصیت یک موجود فیزیکی نیست و باید نگران او باشیم. برای شخصیتی که اغلب به دلیل قدرت بیش از حد و بیارتباط بودن، بخش زیادی از جذابیت خود را از دست میدهد، خوب است که او را در خطر ببینیم. اما در این بین، گان فراموش میکند که ارتباط عاطفی مخاطب با یک شخصیت، ابعاد دیگری هم دارد و عوامل دیگری نیز تأثیرگذار هستند تا ما با این ابرقهرمان احساس نزدیکی کنیم.
با وجود تلاشهای گان، سوپرمن همچنان یک شخصیت تکبعدی باقی میماند؛ زیرا او ذاتاً خوشقلب و مهربان است، هیچ فراز و نشیبی ندارد. حتی وقتی متوجه میشود که والدینش برای چه چیزی او را به زمین فرستادهاند، تغییر نمیکند و خوب میماند. بله، این ماموریت ابرقهرمانان است که پاک و بینقص باشند، اما در دوران مدرن، ما با ابرقهرمانانی طرف بودهایم که اشتباه کردهاند، گاهی کار اشتباهی انجام دادهاند، گاهی بد شدهاند، بنابراین بودن با ابرقهرمانی که به نظر میرسد هیچ نقطه تاریکی ندارد، کمی دشوار میشود و فیلم را کودکانه میکند. برای یک فیلم کودکانه اشکالی ندارد، در کمیکها، نوعی دوران شیرین کودکی وجود دارد که بزرگسالان بیشتر آن را درک میکنند، اما ما از فیلمساز خوشفکری مثل جیمز گان انتظار داریم که فراتر از تکیه بر نوستالژی، حرف جدیدی برای گفتن داشته باشد و این قهرمان کلاسیک را کمی جلوتر ببرد تا کمی با مخاطب مدرن همسوتر باشد. این چیزی بود که حتی زک اسنایدر هم متوجه آن شده بود.
نکات مثبت
نگاه محترمانهی فیلمساز به سوپرمن و میراث او
استفادهی بهجا از تم کلاسیک سوپرمن
کریپتو
جلوههای ویژه قابل قبول
نکات منفی
خرده پیرنگ مضحک بوراویا و جارهانپور
شخصیتپردازی ضعیف کلارک کنت و لوئیس لین
غیبت امضاهای آشنای فیلمساز و امتناع او از آزمون و خطا
ضعف ابعاد احساسی و دراماتیک فیلم