ایدهای تکراری با اجرایی بیروح
داستان «بلال کج» درباره سیما ثروتی، بازیگر مشهوری است که نسبت به مردان بدبین است و ناگهان خود را در کالبد یک مرد مییابد. ایدهای که بارها در تاریخ سینمای جهان امتحان شده و پتانسیل بالایی برای نقد کلیشههای جنسیتی و ایجاد دیالوگ در مورد نقشهای اجتماعی دارد. اما علیمردانی به جای بهرهگیری از این پتانسیل، همه چیز را سطحی و صرفاً به شوخیها و موقعیتهای بداهه رها میکند. فیلم آشکارا از «اوه! بلیندا»ی ترکیهای اقتباس شده است، اما در حالی که نسخه اصلی رویکردی دراماتیک داشت، در اینجا همه چیز به یک کمدی عجولانه و کلیشهای تبدیل شده است؛ کمدیای که یادآور فرمولهای اغلب تکراری سینمای عامهپسند دهه هشتاد است.
نقد فیلم «بلال کج»
گریم پرهزینه اما بیفایده
بخش قابل توجهی از انرژی فیلم صرف گریم مردانه الناز شاکردوست میشود؛ گریم که قرار بود موتور روایت باشد، در عمل بیش از حد مصنوعی و جلب توجهکننده از آب درآمده است. نتیجه این شده که به جای دنبال کردن داستان، مدام به مخاطب یادآوری میشود که در حال تماشای بازی یک بازیگر است و نه شخصیت فیلم. صداپیشگی نیز به این ناباوری دامن میزند. ترکیب این دو ضعف، فضای فانتزی فیلم را از بین میبرد و ارتباط مخاطب را با داستان قطع میکند. صحنههای رقص شاکر دوست که در اینستاگرام محبوب شدند نیز بیشتر به یک کارکرد تبلیغاتی تبدیل شدهاند تا بخشی از روایت؛ گویی فیلم از ابتدا برای کلیپ شدن در شبکههای اجتماعی طراحی شده است.
کمدی تکبعدی و بیمزه
«کجپیله» تقریباً تمام بار کمدی خود را بر دوش شوخیهای جنسی و موقعیتهای تکراری گذاشته است. این روش قدیمی بارها در کمدیهای بیکیفیت ایرانی دیده شده و نشانهای از عدم شجاعت و خلاقیت در طراحی موقعیتهای طنز است. تکرار مداوم دیالوگهای کلیشهای و جنسیتزده، بیشتر تکراری و آزاردهنده میشود تا خندهدار؛ شعارهایی که نه نقد واقعی کلیشهها هستند و نه گفتمان جدیدی ایجاد میکنند. خود فیلم به جای نقد نقشهای جنسیتی، مشغول بازتولید همان کلیشهها است و از طنز به سطحیترین شکل ممکن استفاده میکند.
مطالب خواندنی
بیوگرافی الناز شاکردوست؛ بازیگری که مرزهای کلیشه را شکست
بیوگرافی الناز شاکردوست؛ بازیگری که مرزهای کلیشه را شکست
یکی از اساسیترین نقاط ضعف «پیچیده» فیلمنامه آن است. تغییر شکل بدن شخصیت اصلی هیچ توضیح منطقی ندارد و صرفاً بهانهای برای یک سری شوخیهای سطحی است. روایت پر از ناپیوستگی، سادهسازیهای بیش از حد و عدم پرداخت است و به نظر میرسد که سازندگان فیلم انتظار داشتند مخاطب مانند دهههای گذشته با هر پیچ و خم سرگرم شود. اما مخاطب امروز، حتی در یک کمدی، انتظار انسجام، منطق درونی و توسعه شخصیت را دارد؛ چیزهایی که در «کجدست» کمتر دیده میشود.
نقد فیلم کجقلع
🔥یک دنیا کتاب، با تخفیف ویژه!
ببینید و بخرید
🔥یک دنیا کتاب، با تخفیف ویژه!
الناز شاکردوست که پیش از این در فیلمهای «تیتی» و «گوزنهای بزرگراه» بازی درخشانی از خود به نمایش گذاشته بود، در این فیلم فرصتی برای نمایش تواناییهایش پیدا نمیکند. گریم سنگین و کارگردانی نامنظم، بازی او را سطحی و دور از واقعیت کرده است و بازی او هیچ شباهتی به آثار قبلیاش ندارد و انگار کارگردانی برایش وجود نداشته است. نعیمه نظامدوست تنها نقطه قوت بازی در این فیلم است و چند لحظه واقعاً خندهدار خلق میکند. در مقابل، سروش صحت و دیگر بازیگران قربانی فیلمنامهای شدهاند که عملاً به آنها اجازه بازی در نقشهای جدی را نمیدهد.
نتیجهگیری
هاتف علیمردانی زمانی یکی از امیدهای سینمای اجتماعی ایران بود؛ اما «پیله کج» نشان میدهد که بازگشت به یک ژانر بدون در نظر گرفتن تغییر ذائقه مخاطب و استانداردهای کیفی امروزی میتواند نتیجه ناامیدکنندهای داشته باشد. فیلم بین دو هدف جذب مخاطب عام و ارائه مضامین جدی گیر کرده و در هیچکدام موفق نیست. «پیله منحرف» میتوانست با ایدهای جذاب، پلی بین کمدی و مسائل اجتماعی ایجاد کند. اما در نهایت، همه چیز سطحی باقی مانده و فیلم به محصولی تبدیل شده که بیشتر برای پخش در فضای مجازی ساخته شده تا اکران در سینماها.
این فیلم نه کمدی قانعکنندهای است، نه روایت منسجمی دارد و نه بازیهای قویای. در واقع، «پیله منحرف» نمونهای از این است که چگونه یک ایده خوب، در غیاب خلاقیت و توجه به جزئیات، میتواند به اثری تبدیل شود که تنها به چند کلیپ وایرال در اینستاگرام دست یابد. در نهایت، «پیله منحرف» پیلهای است که هرگز به پروانه تبدیل نشده است.