جهت تبلیغ و درج آگهی شما در این صفحه در پیام رسان با ما در ارتباط باشید

نقد قسمت ششم و هفتم «بامداد خمار»؛ داستان بالاخره شروع می‌شود!

نقد قسمت ششم و هفتم بامداد خمار داستان بالاخره شروع می‌شود

قسمت ششم
بعد از پنج قسمت چشم چرانی و رفتن به فواره آب برای دعا، بالاخره در ابتدای قسمت ششم شاهد صحنه‌ای عاشقانه بین محبوبه و رحیم هستیم. موسیقی روی صحنه بسیار خوب است تا حال و هوای عاشقانه و رمانتیک خوبی را القا کند، اما مثل همیشه، دوربین کار را خراب می‌کند. قبلاً گفته بودیم که دوربین روی دست و لرزش آن (که در صبح خماری اغلب از حد معمول فراتر می‌رود) بیشتر برای صحنه‌های اکشن مناسب است، نه یک صحنه عاشقانه. البته در نهایت، آن مقدار زوم بی‌هدف و پوچ روی همه چیز، یک بار روی صورت رحیم در حالی که به محبوبه نگاه می‌کند، نتیجه می‌دهد.

زمینه برای معاشرت رحیم و محبوبه فراهم می‌شود، اما محبوبه در حال حاضر یک خواستگار دارد، نه یکی، بلکه دو تا، و فعلاً باید به مراسم خواستگاری محبوبه از مادر اصلان و خانواده‌شان برسیم.

بامداد خمار قسمت ششم

مشکل همیشگی تضاد در لحن در این سکانس طولانی خواستگاری بسیار مشهود است. از یک طرف، دختران خجسته و محبوبه دیالوگ‌های خود را با مدرن‌ترین لحن و کلمات ممکن ادا می‌کنند، در حالی که از طرف دیگر، خانم‌ها در جلسه‌ای نشسته‌اند و جلسه شعرخوانی را شروع کرده‌اند؛ هم از طرف زن خانه‌دار و هم از طرف عشوه‌گرها.

طراحی عالی دکور اتاق و لباس‌ها در این سکانس بسیار مشهود است. با این حال، دوربین با زوم‌های متعدد روی لباس‌ها، نه برای زیبا جلوه دادن آنها، بلکه برای نشان دادن جواهرات و ارزش آنها، زشت‌ترین تصویر ممکن را از این لباس‌ها و محیط ایجاد می‌کند. باز هم، هر آنچه که بخش‌های دیگر سریال خلق کرده‌اند، توسط دستان کارگردان و فیلمبردار نابود می‌شود.

کارگردان همیشه مخاطب را در پایین‌ترین سطوح فکری و عقلانیت در نظر می‌گیرد. دوربین طوری به بیننده نزدیک می‌شود که انگار باید همه چیز را ثانیه به ثانیه برای مخاطب توضیح دهد، مگر اینکه چیزی سر جایش باشد. از همان ابتدا، وقتی خانم‌ها پا به خانه گذاشتند، همه ما به اندازه کافی متوجه شدیم که آنها آقا هستند، اما از نحوه حرکت دوربین گرفته تا دیالوگ‌هایی که باید واضح‌ترین نکات ممکن را منتقل کنند، همه چیز سریال را غیرطبیعی کرده است. ما از کارگردان بسیار سپاسگزاریم که به لطف این دیالوگ‌ها که شخصیت‌ها تمام مشاهدات خود را اعلام می‌کنند، می‌توانیم در خانه حرکت کنیم و تصویر سریال را نبینیم و همه چیز توسط ما ثبت می‌شود. این کار را در رسانه تصویری خود انجام ندهید.

ما به اندازه کافی از طراحی صحنه و لباس تعریف می‌کنیم، اما گریم دایه سیاه‌پوست که یک بازیگر سفیدپوست را به بدترین شکل ممکن سیاه کرده است، بیشتر شبیه یک شوخی بی‌مزه و تمسخر سیاه‌پوستان به نظر می‌رسد؛ به خصوص وقتی که چهره بازیگر هیچ ویژگی از سیاه‌پوستان ندارد. ایرانی‌های سیاه‌پوست در کشور کم نیستند و با توجه به اینکه بازی خاصی از این شخصیت ندیده‌ایم، دلیل عدم استفاده از یک بازیگر سیاه‌پوست برای جلوگیری از این گریم زننده چه بوده است؟

این سکانس خواستگاری همچنین یادآور ماهیت سیاسی-تجاری اجباری سریال است. عطاءالدوله و خانواده‌اش که به وضوح با عموی زن‌باره روبرو هستند، با شاه و دربار همدست هستند و سریال لحظه‌ای از اشاره به این موضوع دریغ نمی‌کند. بعد از جشن نامزدی، تمام خانواده بصیر الملک که شیفته جواهرات و ثروت این خانواده اصیل هستند، اظهاراتی از این دست در مورد اینکه این همه جواهرات و ثروت از کجا آمده است، مطرح می‌کنند. در صحنه بعدی، بصیر الملک در حال نذر کردن است و مردم قحطی‌زده در پست‌ترین حالت ممکن قرار دارند.

شخصیت بد داستان، به جای اینکه مهربان باشد، اصلان و خانواده وابسته به حکومت اوست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *