۱. درآمد را به عنوان مواد خام ببینید، نه پاداش
سختترین جهش ذهنی این است که بفهمید حقوق پایان راه نیست. اکثر مردم طوری آموزش دیدهاند که حقوق خود را به عنوان پاداشی برای کار سخت ببینند؛ کار کنند، حقوق بگیرند و سپس با آن خرید کنند. اما برای ثروتمندان، پول صرفاً مواد خام یا نوعی موجودی است.
وقتی کسی با طرز فکر ثروتمند پول درمیآورد، به دنبال ارتقاء سبک زندگی خود نیست. آنها به دنبال جایی هستند که آن پول را در آن قرار دهند تا بتوانند پول بیشتری استخدام کنند. هدف اصلی آنها تبدیل پول نقد به یک دارایی است. آن دارایی میتواند سهام یک کسب و کار، املاک و مستغلات یا حتی یک محصول دیجیتال باشد. به جای اینکه بپرسید با این پول چه چیزی میتوانم بخرم، بپرسید این پول چه درآمدی میتواند برای من ایجاد کند.
۲. زمان را از پول جدا کنید
تکیه بر زمان برای ایجاد درآمد، یک سقف ریاضی غیرقابل عبور ایجاد میکند. فقط ۲۴ ساعت در روز وجود دارد و حتی اگر ساعتی ۱۰۰۰ دلار درآمد داشته باشید، هنوز محدود هستید زیرا در نهایت باید بخوابید. ثروتمندان بر «مالکیت» تمرکز میکنند زیرا مالکیت، سقف درآمد را از بین میبرد.
آنها بر مالکیت سیستمها تمرکز میکنند تا کار کردن در سیستمها. چه آن سیستم مالکیت معنوی باشد، چه مجموعهای از اجارهها یا سهام یک شرکت؛ مالکیت اجازه میدهد حتی زمانی که شما خواب هستید یا با فرزندانتان بازی میکنید، ارزش ایجاد شود. تکیه صرف بر تلاش فیزیکی یک تله است؛ هدف باید ساختن چیزهایی باشد که برای شما کار میکنند تا مجبور نباشید کار کنید.
۳. به جای ترس از بدهی، از آن به عنوان اهرم استفاده کنید
بدهی برای اکثر مردم کلمه ترسناکی است و باید هم باشد. بدهی مصرفکننده آتشی است که آینده مالی شما را میسوزاند. قرض گرفتن برای خرید لباس، ماشین یا وسایلی که ارزش خود را از دست میدهند، سریعترین راه برای فقر است. اما ثروتمندان از بدهی به عنوان اهرم استفاده میکنند.
آنها بدهی عاطفی را از بدهی استراتژیک جدا میکنند. اگر بتوانید با بهره ۵ درصد وام بگیرید تا دارایی بخرید که ۱۰ درصد سود میدهد، آن بدهی دیگر یک بدهی سنگین نیست، بلکه وسیلهای برای شتاب دادن به روند است. در این حالت، دارایی بدهی را تسویه میکند و مالک، مابهالتفاوت سود و مالکیت دارایی را برای خود نگه میدارد. درس مهم این است: برای راحتی وام نگیرید، برای کنترل و رشد وام بگیرید.
۴. ایجاد یک شبکه ایمنی چندگانه
داشتن فقط یک فیش حقوقی تا زمانی که آن جریان قطع نشود، امن به نظر میرسد. تکیه بر یک منبع درآمد، بزرگترین ضعف در یک ساختار مالی است. اگر فقط یک منبع داشته باشید، شکننده هستید.
افراد با ارزش خالص بالا، بیسروصدا جریانهای درآمدی خود را جمعآوری میکنند. آنها همه این کارها را یکباره انجام نمیدهند؛ آنها یک جریان میسازند، آن را تثبیت میکنند و سپس به سراغ جریان بعدی میروند. این درآمد میتواند سود سهام، حق امتیاز، حق مشاوره یا اجاره باشد. هدف فقط کسب درآمد بیشتر نیست، بلکه ایجاد انعطافپذیری است. وقتی یک چشمه خشک میشود، جریان چشمههای دیگر، رودخانه مالی شما را جاری نگه میدارد.
۵. قوانین بازی (مالیات) را بیاموزید
این بخش ممکن است خستهکننده به نظر برسد، اما در واقع سودآورترین بخش است. قوانین مالیاتی اساساً دستورالعملی برای مشوقهای دولتی هستند. دولتها میخواهند مردم کسبوکار راهاندازی کنند، خانه بسازند و شغل ایجاد کنند. برای تشویق این کارها، به کسانی که این کار را انجام میدهند، تخفیف مالیاتی میدهند.
دستمزدها مشمول مالیات سنگین هستند، اما با سود کسبوکار و سود سرمایه به طور متفاوتی رفتار میشود. درک چگونگی ساختار قانونی امور مالی، کلاهبرداری نیست، بلکه سواد مالی است. با درک این قوانین، بخش بیشتری از درآمد خود را حفظ خواهید کرد که منجر به سرمایهگذاری مجدد و سود مرکب میشود. ناآگاهی در این زمینه بسیار پرهزینه خواهد بود.