نرگس کیانی: «برای هوشنگ گلشیری، جهان همیشه و همیشه به صورت یک داستان شکل میگرفت و معنا پیدا میکرد. اگر دکارت میگفت: «من فکر میکنم، پس هستم» و اگر کامو معتقد بود: «من یک مستبد هستم، پس هستم»، گلشیری ظاهراً میگفت: «من یک داستانسرا هستم، پس هستم». البته منظور او این نبود که رمان واقعیت را منعکس میکند یا باید واقعیت را منعکس کند. برعکس، او بارها تأکید میکرد که واقعیت رمان، واقعیت خودش است، اما میدانست که تنها با کمک این نوع تکنیک روایی، ذهن و زبان، رویاهایمان و زندگی روزمرهمان را سازماندهی میکنیم و تجربیات خصوصی و شخصی خود را به یک پدیده ماندگار پیوند میدهیم یا تبدیل میکنیم. او میگفت: «من مینویسم تا بدانم چه اتفاقی میافتد» و در نهایت، «چه میکنیم» و تأکید میکرد که شکل دادن به یک داستان همان شکل دادن به خودمان و رابطهمان با دیگران است.» این بخشی از متن پیام عباس میلانی است که در دومین سالگرد درگذشت هوشنگ گلشیری – 20 خرداد 1381 – با حضور جمع کثیری از نویسندگان و علاقه مندان به این نویسنده فقید، در سالن حوزه هنری قرائت شد. هوشنگ گلشیری در 17 خرداد 1379 در سن 63 سالگی در تهران درگذشت. نامی که اگر مهمترین داستان کوتاه نویس دوره اخیر نباشد، بی شک مشهورترین داستان کوتاه نویس معاصر است. اگرچه خودش در زندگینامهاش نوشته است: «اگر نهنگی در برکهای کوچک پیدا شود، ظاهراً راه حل این است که آب را گلآلود کنند تا نبینند که نهنگ است. البته اگر من نهنگ این برکه کوچک داستان کوتاهنویسی ایران هستم، اینگونه زندگی کردهام: گاهی سرم را به دیوار کوبیدهام، چه از طریق کار سیاسی، چه با شرکت در تمام جلسات و دورههای کانون از سال ۱۹۴۷ تا به امروز، چه با مقالات انتقادی.» «فراتر از همه اینها، سعی کردهام نسل بعدی را نیز نادیده نگیرم، تا از این آب کوچک آنچه را که من دیدم نبینند. حالا، البته، راهی به دریا پیدا کردهام؛ یعنی میتوانم بروم یا بمانم، بنابراین دیوارها قابل تحملتر شدهاند؛ شاید راه فرار اصلی نزدیکتر شده باشد، مرگ!»