نقد فیلم «ابدیت»؛ دنیایی جدید، آدمهای آشنا
الیزابت اولسن در فیلم ابدیت
زندگی پس از مرگ موضوعی است که بارها و بارها در ژانرهای مختلف و به اشکال گوناگون بررسی شده است. اما در فیلم «ابدیت»، این موضوع زمینه را برای یک داستان عاشقانه کمدی فراهم میکند. داستان با یک زوج مسن شروع میشود که با فاصله کمی از هم میمیرند و باید به ابدیت خودشان بروند. اما قبل از آن، باید از یک برزخ خوش رنگ و لعاب عبور کنند که به جای مقصد سفر، به ترمینالی با هزاران ابدیت مختلف تبدیل میشود؛ مثلاً در یک ابدیت همه چیز مثل دهه پنجاه میلادی است، در یک ابدیت در کتابخانه، در کوهستان، در دیسکو و غیره گیر افتادهاید. نکته این است که شما نه تنها میتوانید ابدیت خود را انتخاب کنید، بلکه میتوانید فردی را که میخواهید این ابدیت را با او بگذرانید نیز انتخاب کنید. البته این به شرطی است که فرد مورد نظر شما مرده باشد، در غیر این صورت میتوانید انتخاب کنید که در این برزخ (یا محل اتصال) بمانید. اما هیچ راه برگشتی از این ابدیت وجود ندارد؛ حداقل نه از نظر قانونی.
در نگاه اول، داستان عاشقان ما بسیار سرراست است. لری (مایلز تلر) و جون (الیزابت اولسن) در برزخ با هم آشنا میشوند و تنها چیزی که باقی میماند انتخاب ابدیتشان است. اما ناگهان، اولین عشق جون ظاهر میشود: لوک (کالوم ترنر)، که در جنگ کره کشته شد اما ۶۷ سال است که در برزخ منتظر جون است، به امید دیدار او در برزخ. اکنون جون با این انتخاب روبروست که ابدیت را با همسر و پدر فرزندانش بگذراند، یا عشق آتشین دوران جوانیاش را که با مرگ لوک در جنگ خنثی شد، ادامه دهد.
دواین جوی راندولف، جان ارلی
مثلث عشقی در پایان برزخ ادامه مییابد. اینجاست که طنز کارگردان دیوید فرین میدرخشد، به خصوص در هرج و مرج پایانی که بهترین شوخیهای برزخی دوین جوی راندولف و جان ارلی را به نمایش میگذارد. لری، با راهنمای خندهدار پس از مرگش (دواین جوی راندولف)، به دنبال راهی برای جلب نظر جون است و لوک، با جذابیتهای شخصی و داستان عشق قدیمیاش، به هیچکدام از این دو نیازی ندارد، زیرا جون در نگاه اول دوباره عاشق لوک شده است. حتی دیگر زمینیها و برزخ هم برای مرد خوشقیافهای مثل لوک، جایی ندارند. در نهایت، اگرچه جون نمیتواند بین دو شوهرش یکی را انتخاب کند، لری جونی فداکار و مشوق است که ابدیت را با لوک بگذراند. ابدیتی که برای جون زیاد دوام نمیآورد، اما برای ما دوام میآورد.
با وجود داستانی سرگرمکننده، فیلم در یک سوم پایانی خود دچار تزلزل میشود؛ انگار فرین هم نمیدانست چگونه داستان را تمام کند. بنابراین، در پرده آخر، داستان به مدت نیم ساعت در برزخ شخصی خودش ادامه پیدا میکند تا اینکه جون بالاخره نظرش را عوض میکند، مانند یک جنایتکار به برزخ فرار میکند و به دنبال شوهرش، لری، میگردد. لری اکنون به جای لوک در برزخ گیر افتاده است. جون و لری، با کمک دوستان لیمبوی خود، دست در دست هم به ابدیتی دیگر قدم میگذارند که بسیار شبیه محله قدیمیشان است.
آیا دوران کمدیهای عاشقانه به پایان رسیده است؟
نقد فیلم «ابدیت»
با رخوتی که این ژانر سالهاست در آن به سر میبرد، به نظر میرسد که دوران کمدیهای عاشقانه نیز به پایان رسیده است. شاید امثال راب راینر رفته باشند و دیگر خبری از فیلمهای «عروس شاهزاده» نباشد. به هر حال، کمدیهای عاشقانه هنوز نتوانستهاند شکوه و قدرت گذشته را بازیابند و حتی استفاده از بازیگران پیشکسوت گذشته هم جواب نمیدهد. عناوین جدیدتری مانند «ایده تو» و «یک رابطه خانوادگی» سعی کردند با آوردن آن هاتاوی و نیکول کیدمن و پویایی یک زن مسنتر و یک پسر سوپراستار جوانتر، شعلههای این ژانر را دوباره شعلهور کنند، اما واضح است که شکست خوردند. فیلمهای نوجوانانهای مانند «سال آکسفورد من» و «تاسف تو» فقط نمک به زخمهای این ژانر پاشیدند.
در همین حال، «ابدیت» سعی کرده است با چاشنی فانتزی خود را از آن فیلمهای ناامیدکننده متمایز کند. اما در مسیر خود، بیشتر شبیه «ماتریالیستها» شده است؛ نه فقط در مثلث عشقی که در مرکز هر دو فیلم قرار دارد، بلکه در سردردی که تصمیم شخصیت اصلی به شما میدهد!
پس از مشورت زیاد، جون بالاخره انتخاب لوک را میپذیرد، زیرا عشق آنها شکست خورده بود. اگرچه لوک به ظاهر کاملترین مرد جهان است، جون احساس میکند که چیزی درست نیست. بنابراین، او برخلاف انتخاب خود عمل میکند و به شوهرش، لری، برمیگردد.
نه اینکه انتخاب جون اشتباه باشد؛ اما بازگشت به شوهری که چهل سال با او زندگی کرده است، مانند بیدار شدن و رفتن به سر کار به جای رفتن به شهربازی است. بله، چقدر بیمزه است. عشقی که جون و لری در طول زندگی طولانی خود با هم به اشتراک گذاشتهاند، از نوع عشق پرشوری نیست که شخصیت لوک نماد آن است. این نوع عشقی است که در تفاهمهای کوچک تجلی مییابد؛ برای یک موقعیت واقعی عالی است، اما برای یک فیلم فانتزی به شدت کسلکننده است. این واقعیت که هیچ جرقهی واقعی بین اولسن و تلر یا ترنر وجود ندارد، گواه دیگری است که توانایی بازیگری آنها به تنهایی نتوانسته عشقی را که بین شخصیتها جریان دارد، به تصویر بکشد.